چگونگی درک زمان –فضا (با نگاهی به بوف کور صادق هدایت )

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه انسان شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 دانشیار گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/ijar.2024.359604.459815
چکیده

هدف: با مطالعۀ ادبیات هر جامعه ما به این خواست نزدیک می‌شویم که تجربۀ گسستۀ انسان چگونه در روایت معنادار می‌شود. نویسنده ملزم است هنگام پرداخت روایت، درکی از ساختارهای شناخت ذهنی افراد جامعه یا حداقل ذهن خود برای ارتباط برقرار کردن با دیگری و جهان داشته باشد. از آن‌جا که مهم‌ترین اصل در روایت، برای معنادار کردن تجربۀ بشری، پرداختن به امر زمان است. وگرنه نویسنده نمی‌تواند روایتی  در معنای تعریف ژانر رمان شکل دهد و ممکن است، صرفا به ماجراها، کنش‌ها و احساسات شخصیت‌ها توجه کند. نویسنده هنگامی تلاش می‌کند تجربۀ بشری را با درکش از امر زمان معنادار کند، خواه‌ناخواه فضاهای اجتماعی، مکانی–ذهنی جامعۀ خویش را  نیز شکل می‌دهد. پس ما با مطالعۀ ادبیات و فهم درک نویسنده از امر زمان–فضا، به فهم ساختار شناخت و فضاهای زندگی جامعۀ نویسنده هم نزدیک می‌شویم.  روش‌شناسی: برای نزدیک شدن به فهم چگونگی درک زمان–فضای صادق هدایت، در  ابتدا تلاش شده تحلیلی از جامعۀ  نویسنده که در آن زندگی می‌کرده، داشته باشیم و سپس با استفاده از روش‌شناسی تحلیل محتوا، مضمون‌های روایت را در رابطه با چگونگی درک نویسنده از امر زمان و فضاهای زندگی  استخراج شود. برای استخراج مضمون‌های روایت در جهت هدف مطالعه، مهم است نویسنده معنایابی موقعیت شخصیت‌ها را در نظر دارد یا کنش و احساسات آن‌ها را در نظر می‌گیرد و مفاهیم ذهنی خود را به آن‌ها غالب می‌کند. سپس تلاش می‌شود ارتباط مفاهیم تحلیلی جامعۀ نویسنده با مضمون‌های روایت نویسنده، تحلیل شود. یافته‌ها: جامعۀ ایران در تاریخ زندگی نویسنده (دوران مشروطه)، دچار تغییرات گسترده و ناگهانی از بالا توسط حاکمیت به صورت تغییر فضاهای زندگی شده است. این تغییرات فضایی، مردم را به لحاظ شناختی و فضایی دچار گسست از گذشته کرده است. طبیعی است درک امر زمان در این موقعیت دچار آسیب شود، چون افراد از یک سو به خاطر تغییرات فضایی نمی‌توانستند خود را به راحتی به گذشته متعلق بدانند و از سوی دیگر جامعه قادر نبود روش‌شناسی علم جوامع غربی را برای فهم پیشرفت در آینده درک کند. از آن‌جا مردم به راحتی نمی‌توانستند برای گذراندن زندگی روزمرۀ خود وارد تولید اقتصادی شوند.  در موقعیت جامعۀ ایران، حاکمیت خواهان ساخت دولت –ملت با فروش منابع طبیعی و وارد کردن مدرنیتۀ از بالا شد و روشنفکرین ایرانی که نویسندگان ادبیات هم جزو آن‌ها هستند خواهان حاکمیت قانون همراه با آزادی‌های سیاسی و فردی شدند. در این‌جا نویسنده‌ای همانند هدایت که می‌خواهد موقعیت شخصیت داستان خود را معنایابی کند، او را معلق در فضایی گسترده نشان می‌دهد که زمان حال ابدی را به فهم و درک زمان گذشته و آینده ترجیح می‌دهد. او نه به دنبال تعریف امر زمان از خلال مفاهیم دینی نه مفاهیم زندگی روزمره بر اساس نقش‌های فرهنگی و نه بر اساس حس‌های شناختی است. در نتیجه هنگامی شخصیت در فضایی گسترده و زمان حال ابدی معلق است، در این فضا شخصیت ترجیح می‌دهد در احساسات خود وول بخورد لذت ببرد یا درد بکشد. و نه تنها به دنبال درک قوانین اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که در حال تغییر هستند، نباشد بلکه احساسات را نیز به عنوان یک منبع شناخت فردی درک نکند