مردم‌نگاری مجازی برساخت مفهوم «دین پیش‌پاافتاده» در اینستاگرام (مطالعۀ موردی: صفحات جعفر غفوری، حمیدرضا نامداری و سجاد شهیدی)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران

2 گروه ارتباطات، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/ijar.2024.375735.459866
چکیده

هدف: با گسترش دسترسی به شبکه‌های اجتماعی، پیوند میان دین و رسانه ابعاد جدید و قابل‌توجهی پیدا کرده است. یکی از این ابعاد، حضور شخصیت‌های دین‌مدار رسمی و غیررسمی در این بستر بوده است. در ایران نیز بسیاری از شیعیان با فعالیت اینستاگرامی خود، امر دینی را در این بستر امتداد بخشیده‌اند؛ روحانیون، مداحان، سلبریتی‌ها و بلاگرهای مذهبی از طرفی و از طرفی دیگر کاربرانی که از شهرت کمتری برخوردار بوده و به دنبال برساخت هویت دینی خود در این بستر بوده‌اند. هدف از این پژوهش مردم‌نگاری مجازی فعالیت دستۀ دوم بر اساس مفهوم «دین پیش‌پاافتاده» است.روش­شناسی: بر این اساس با استفاده از روش مردم‌نگاری مجازی در بازۀ 90 روزه، فعالیت نمونۀ تحقیق مطالعه و ارزیابی شد. برای جمع‌آوری داده‌ها از روش مشاهدۀ مشارکتی برخط، و برای تحلیل، از تحلیل مضمون استفاده شد.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش در دو محور اصلی قرار گرفتند؛ محور اول مؤلفه‌های برساخت دین پیش‌پا افتاده و محور دوم شیوه و چگونی برساخت آن است. در محور اول یافته‌ها در دو مضمون اصلی «احساس تکلیف دینی» و «کنش‌های دینی نمایشی» تنظیم شده‌است. بر این اساس یک فرد مذهبی با توجه به بستر اینستاگرام، خود را موظف به تبلیغ دین اسلام می‌داند؛ یکی از منابع اصلی شکل‌گیری چنین احساس مسئولیتی، دسترسی به شبکه‌های اجتماعی (خصوصاً اینستاگرام) است. به این ترتیب اینستاگرام که یک رسانۀ دوسویه و تعاملی است، امکان تولیدمحتوا را در اختیار کاربران قرار داده و  تبدیل به بستری برای نمایش کنش‌های دینی آن‌ها شده‌است. این نوع دین‌داری دارای ویژگی‌هایی مانند ریا، غیرمعمول بودن، عدم اصالت، تقلیدی‌بودن و... است که امر دینی را به‌نحوی بازنمایی کرده که منجر به تعجب یا تمسخر کاربران شود.نتیجه‌گیری: نمونۀ تحقیق با استفاده از چنین مؤلفه‌هایی توانسته‌اند دین را به ژانر اینستاگرامی تبدیل کنند که مانند سایر ژانرهای این بستر، دارای مؤلفه‌های خاصی برای دیده‌شدن، جلب توجه و نمایشی‌شدن است. همچنین شیوۀ برساخت دین‌داری پیش‌پاافتاده با «تغایر تکنولوژیک» و «نفوذداری کاذب» بوده است. به‌طورکلی نمونۀ موردمطالعه تکنولوژی‌های رسانه‌ای را به‌مثابه ابزار می‌دادند و بعضاً با گسترۀ دسترسی و پیشرفت تکنولوژی اهداف دینی یا شخصی خود را تعیین کرده‌اند. با این حال نمونۀ تحقیق سازوکار استفاده از این بستر را نمی‌دانستند؛ از طرفی دیگر آن‌ها خود را اینفلوئنسرهای اینستاگرامی می‌دانند؛ درحالی که غالب مؤلفه‌های اینفلوئنسری و نفوذ در اینستاگرام را ندارند. بنابراین انگارۀ نادرستی از خود داشته و سعی در تنظیم فعالیت رسانه‌ای خود بر این اساس را داشته‌اند. نمونۀ تحقیق با پیش‌پا‌افتاده‌سازی مصادیق دینی مانند مداحی، زیارت، نذری و.. سعی بر کسب شهرت و جلب توجه بیشتر در اینستاگرام داشته‌است؛ لذا دین‌ پیش‌پاافتادۀ اینستاگرام که ماحصل رسانه‌ای شدن دین است، تبدیل به ابژۀ شهرت‌افزایی مقطعیِ نمونۀ موردمطالعه شده و تبدیل به عنصر مادی و دنیوی شده که در خدمت اهداف رسانه‌ای-نمایشی کاربران قرار گرفته‌است