بوطیقای شناختیِ گفتار کودکانه و قابلیتهای بوطیقایی لالاییها
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه گیلان
doi
10.22099/jcls.2019.33699.1694چکیده
چکیدهمعمولاً بزرگسالان در مواجهه با خردسالان از زبان خاصی استفاده میکنند که از لحاظ کششهای آوایی، زیروبمیِ صوتِ جملهها، مکثها و تکرارها و... با زبان گفتوگوییِ بزرگسالان تفاوت دارد. این نوع ویژه از زبان، اصطلاحاً «Babytalk» یا «گفتارِ کودکانه» نامیده میشود. تحقیقاتِ شناختی صورتگرفته بر «گفتار کودکانه»، گویای وجود برخی خصایص بلاغی ویژه در این گفتار است و این امر نشانگر حضور و وجود درک ادبیهنری در کودک، حتی در هفتههای نخستین تولد است. در نوشتار حاضر کوشیدهایم نخست بر پایهی یکی از تحقیقات مهمی که در این زمینه به همت دیوید مایل و الن دیسانایاکی (2002) با روشی بسیار دقیق و علمی انجام شده، اساس نظریتجربی بحث را روشن کنیم. در بخش بعدی سعی بر آن بوده است که امکانات بلاغی موجود در لالاییهای فارسی با توانشهای شناختی بلاغی نوزادان سنجیده شود و از طریق این سنجش، به دنبال نزدیکشدن به پاسخ پرسشهایی ازایندست بودهایم که آیا معیارهای بلاغیِ شناختی در گفتارهای کودکانه، آنگونه که در پژوهش مایل و دیسانایاکی دیده میشود، در لالاییهای فارسی نیز یافت میشود؟ آیا جوامع بشری لالاییها را مطابق با تواناییهای درکِ بلاغی نوزادان آفریدهاند؟ و از همه مهمتر اینکه آیا میتوان لالاییها را مرجعی برای کشف پارادایمهای بوطیقای شناختیِ (Cognitive Poetics) کودکان بهحسابآورد؟ نتایج پژوهش حاضر نشان میدهد که لالاییهای فارسی در نمونههای متعددی به یافتههای بلاغی موجود در گفتار کودکانه پاسخ مثبت میدهند. از میان مهمترین سازوکارهای بوطیقاییِ شناختی که هم در گفتار کودکانه و هم لالاییها حضور دارند، میتوان به خصایص ویژهی موسیقایی، سادهسازی و تکرار، وفور واجهای قدامی، موازیسازی و شمایلوارگی اشاره کرد.