از فلسفۀ زیبایی تا انسانشناسی زیباییشناسی
نویسندگان
1 استادیار پژوهشکده هنر، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
doi
10.22059/ijar.2023.363295.459834چکیده
هدف: زیبایی و زیباییشناسی سیر تحول و تطور تامل برانگیزی در تاریخ جهان دارد، بطوری که فرهنگهای شناخته شدۀ پیش از تاریخ مکتوب مانند چین، مصر، ایران، آفریقا و اروپا مصادیق آن را منشها، رفتارها و فضیلتهای انسانی میدانستند و از سویی دیگر زیبایی را با ساختهها، عملکردها، مهارتها، مخلوقات و اشیاء طبیعی؛ جانوران، درختان و شکلهای صخرهها توصیف میکردند. اما تاریخ زیبایی در غرب پر از فراز و نشیب است و از یونانیان باستان که زیبایی را محصول تفکر و اندیشۀ هنرمند میدانست تا آگوستین فیلسوف غربی در قرون وسطی که در توصیف زیبایی از آموزۀ ابتکاری «افاضه» از هستی مطلق شکل میگیرد، نظریۀ زیبایی در زیباییشناسی قرون وسطی، به شکلی نسبتا تصنعی به منزلۀ جانشینی برای علائق زیباییشناختی مفید و منشا اثر بود. سال1790م کتاب مهم امانوئل کانت[1] فیلسوف آلمانی و چهرۀ شاخص در فلسفۀ مدرن قرن هیجدهم به نام نقد قوۀ حکم منتشر شد که امروزه یکی از مهمترین منابع زیباییشناسی شناخته میشود. وی در دورۀ ماقبل انتقادی تفکر خود رسالۀ کوچکی با عنوان ملاحظات در باب امر زیبا و امر والا[2] (1764)نوشت که در آن عمدتا به تاملات اجتماعی و انسانشناختی میپرداخت. کانت منکر اصول ذوق بود و اعتقاد داشت، احکامی که در مورد زیبایی صادر میکنیم، فقط متکی بر لذت بوده و تماما ذهنی است و صرفا برای مطالعات تجربی (انسانشناسی یا تاریخ) کارکرد دارد، کانت در مبحث استتیک تغییرات گستردهای را بوجودآورد و آنرا به یک نظریۀ مرتبط با هنر و زیبایی تبدیل کرد.( ماسیکا،2011: 3) در نقد کانت، حس پایینتر از شناخت و درک قرار میگیرد و ذوق مبتنی بر پایۀ اخلاقی نیست و حکم به زیبایی چیزی، حکم ذوقی است و وی ذوق قوۀ داوری را دربارۀ زیبایی میداند. تا اواخر قرن نوزدهم بر اثر نظریات کانتی در فرهنگ و مطالعات غربی هنر و آثار هنری مصداق زیباییشناسی بود و همچنین درک زیبایی نیز به ارزشها با تجربۀ حسی از اشیا یا حوادث بستگی داشت. در اواخر قرن با رواج مطالعۀ انسانشناسی هنر مباحث زیباییشناسی نیز همزمان مطرح شد و افق دیدگاه جدیدی در مباحث زیباییشناسی پدید آمد. نظریۀ زیباشناختی کانت نظامند و جامع بود، وی تجربه و احکام را در مورد زیبایی طبیعی و هنر را به مفاهیم اساسی معرفتشناسی، ما بعدالطبیعه و اخلاق ربط میداد. تداوم این میراث در زیباییشناسی بعد از او کاملا به چشم میخورد، هدف این پزوهش واکاوی سیر تحول فلسفۀ زیبایی تا انسانشناسی زیباییشناسی است و پرسش آن بر این مبناست که چه تحولات تاریخی در اندیشه و فلسفۀ زیبایی از دورۀ باستان تا انسانشناسی زیباییشناسی روی داده است؟ روش شناسی: روش تحقیق این پژوهش، تحلیلی- توصیفی با رویکردی کیفی با محوریت تحولات تاریخی براساس منابع مکتوب است. یافته ها: یافتهها نشان میدهد که مهمترین تحولات پدیدآمده در قرن نوزدهم انسانشناسی با دو نگرش تطورگرایانه و اشاعهگری (گسترش) در سالهای1880-1930توام است، بطوریکه نگرش تطورگرایی بر رشد قدرت(ذاتی) زیباییشناسی در انسان متمرکز است و رشد یا عدم آنرا منوط به اصول سلسله مراتبی و مرحلهای است و اشاعهگرایی بر گسترش مولفههای زیبایی در جوامع مختلف تاکید دارد تا اینکه با ظهور انسانشناسی زیباییشناسی در دوران معاصر به مولفههای زیبایی بومی و جامعۀ خالق در پژوهشها بیشتر توجه شد و زیبایی از منظر جامعۀ خالق مورد نقد و بررسی قرار گرفت