بازنمایی هویت در شخصیتپردازی داستان گرگ گلشیری و دریای پهناور سارگاسو جین رایس
نویسندگان
1 استادیار گروه پژوهش هنر دانشکده هنر دانشگاه شاهد تهران ایران
doi
10.22059/ijar.2024.371298.459853چکیده
هدف: یکی از حوزههای جدید مطالعاتی در زمینهی فرهنگ کشورهای در حال توسعه، مطالعات پسااستعماری است که بر رابطۀ فرهنگ و عناصر آن میپردازد. یکی از عناصر مهم در این حوزه مسئله هویت است، از یک سو استعمارگر با این ایده که مستعمره فاقد یک هویت مستقل است، بنا دارد هویتی جدید برای مستعمره بسازد، مستعمره هم از سوی دیگر به دنبال هویت خویش است تا بتواند از زیر سلطه استعمار به درآید. آثار ادبی به مثابه یکی از ابزارهای مهم فرهنگی در بیان و نحوه مواجهه با این مسائل نقش مهمی ایفا میکنند. این مساله مهم، در فرهنگهای مختلف به طور مشابه مطرح است و همهی انسانها در دورههای مختلف به دنبال هویت خود بودهاند و در شرایط مختلف در تلاش برای حفظ آن هستند. این پژوهش با هدف شناخت بیشتر و عمیقتر مساله هویت در آثار ادبی در پی بررسی تلاش انسانها برای حفظ هویت و چگونگی بازنمایی آن در آثار ادبی دو فرهنگ مختلف است. روششناسی: پژوهش حاضر با خوانشی پسااستعماری از داستان «گرگ» اثر هوشنگ گلشیری و «دریای پهناور سارگاسو» اثر جین رایس به تلاش شخصیتهای اصلی داستان برای حفظ هویتشان میپردازد. اختر و آنتوانت دو شخصیت اصلی این داستانها، با وجود تفاوتهایی که با هم دارند، اما هر دو از هویتشان دفاع کردهاند. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و رویکردی تطبیقی به تلاش این دو شخصیت میپردازد و در پی پاسخ به این پرسشها است که وجوه شباهت و تفاوت شخصیتهای این داستانها در مواجهه با عوامل استعماری و مسالهی هویت کدامند؟ بازنمایی هویت در شخصیتپردازی دو داستان گرگ و دریای پهناور سارگاسو چگونه بوده است؟ کدامیک از این دو داستان در بازنمایی هویت از طریق شخصیتپردازی موفقتر بودهاند؟ یافتهها: پژوهش به این نتیجه میرسد که هرچند شخصیتها با عواملی مواجه میشوند که قصد گرفتن فاعلیت انسانی (سوژه) آنها را دارند اما با تلاش خود سعی در صیانت از آن دارند. به سخن دیگر هرچند عوامل مختلف استعمارگر میخواهند سوژهها را به اُبژه تبدیل کنند اما آنان با آگاهی، تسلیم نشده و همچنان کوشش میکنند تا سوژه ( فاعل شناسا) باقی بمانند و هویت خود را حفظ کنند.