نقد کهن الگویی سفر قهرمان در داستان ماهی سیاه کوچولو بر اساس نظریه کمپبل و پیرسن
نویسندگان
1 عضو باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیروان
2 عضو هیأت علمی تمام وقت دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیروان
doi
10.22099/jcls.2017.23960.1472چکیده
این مقاله به نقد کهنالگویی سفر قهرمان در داستان ماهی سیاه کوچولو، اثر صمد بهرنگی میپردازد. کمپبل، برای کهنالگوی سفر قهرمان سه مرحله در نظر گرفته است: عزیمت، جدایی و بازگشت. او معتقد است که رشد کهنالگوها در روان فرد، مستلزم گذر از این مراحل است. پیرسن، از شارحان نظریهی کمپبل، اعتقاد دارد که در طی این سه مرحله، دوازده کهنالگو در روان فرد فعال میشوند. در مرحلهی عزیمت، معصوم، یتیم، جنگجو و حامی، در مرحلهی تشرف، جوینده، ویرانگر، عاشق و آفریننده، و در مرحلهی بازگشت، حکمران، ساحر، فرزانه و لوده فعال میشوند. این داستان را میتوان شرح فرآیند فردیت ماهی سیاه کوچولو، دانست. او در این روایت، قهرمانی است که با تأثیر پذیرفتن از سخنان حلزون پیر و با بیان نارضایتی خود از گردشهای بیهدف و تکراری در جویبار، به امید رسیدن به دریا، پا در راه سفر میگذارد و در طول راه، زمینهی رشد و تحقق کهنالگوها را در خود فراهم میکند تا سرانجام بتواند به دریا که نمادی از ناخودآگاه اوست برسد و با آنیما دیدار کند. پایان یافتن نمادین داستان، سبب شده است تا مرحلهی بازگشت قهرمان و در نتیجه کهنالگوی «ساحر» در حرکت قهرمان آشکار نشود.