سیاست خارجی: ابزار پیشرفت اقتصادی برزیل
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه بین المللی امام خمینی- قزوین
doi
10.22124/wp.1970.3471چکیده
با نگاهی سطحی به تحولات محیط بینالملل مشخص میشود که در طول یک دهة گذشته و به طور خاص پس از بحران مالی در سالهای 9-2008، نقش و جایگاه نسبی برخی از دولت ها در معادلات ثروت و قدرت دستخوش تغییر گردیده است. نشانه این تغییر شکل گیری دولتهای گروه 20 (G 20) و تاثیر نسبی آنها در اداره نهادهای اقتصادی-مالی بینالملل و ظهور قدرتهای اقتصادی نوظهور میباشد. شرایط مذکور برای سایر بازیگران در حوزه بینالملل به ویژه بازیگران پیرامونی و نیمه پیرامونی متضمن دو پیام مشخص است: اول، جابهجایی موقعیت بازیگران در محیط جدید بینالملل دور از دسترس نمیباشد؛ دوم، تغییر جایگاه بازیگران در نردبان جهانی منوط به ارتقاء وضعیت اقتصادی آنها است. بهطور کلی بهبود وضعیت اقتصادی یک کشور در پرتو تلاش جمعی و استفاده از فرصتهای موجود در محیطهای داخلی و خارجی شکل میگیرد و موفقیت دولتها منوط به برخورداری از استراتژی دقیق و فراگیر میباشد. حال پرسش اصلی آن است که سیاست خارجی قدرتهای نوظهور برای استفاده از فرصتهای محیط بینالملل به چه مؤلفههایی توجه دارد؟ پاسخ به این پرسش رهگشای دیگر دولتهای پیرامونی در مسیر بهبود جایگاه مربوطه میباشد. با توجه به تحولات مذکور به نظر میرسد امکان ارتقاء موقعیت تمامی بازیگران منوط به آشنایی با قواعد جدید بازی در محیط بینالملل و بکارگیری آنها است. در مقاله حاضر سعی خواهد شد جایگاه سیاست خارجی برزیل در هموارسازی مسیر پیشرفت اقتصادی این کشور در پرتو مدل تحلیلی مستخرج از سیاست خارجی دولتهای توسعهگرا مورد بررسی قرار گیرد