شیوه های عملیاتی شدن استراتژی تغییر «باراک اوباما» در عرصة سیاست خارجی
نویسندگان
1 استادیار و عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی، واحد ایلام، دانشگاه آزاد اسلامی، ایلام، ایران.
2 استادیار و عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی، واحد ایلام، دانشگاه آزاد اسلامی، ایلام، ایران.
doi
10.22124/wp.1970.3476چکیده
«باراک اوباما» با اعتقاد به سنت جفرسونی در سیاست خارجی، حفظ اصول انقلاب استقلال آمریکا را در گرو این میدانست که سیاست خارجی آمریکا کمتر فعال باشد تا آزادی و امنیت شهروندان آمریکایی در داخل به خطر نیفتد. بنابراین با انتقاد از سیاست مداخلهگرانه جرج بوش استراتژی تغییر را انتخاب نمود. اوباما در دوران ریاست جمهوری خود با چندین مشکل تثبیت شده مانند تبعات حضور آمریکا در جنگ عراق و افغانستان و رکود بزرگ سال 2008 به عنوان مشکلات قدیمی و با موارد جدیدی مانند مداخله در لیبی، شورشهای عربی و قدرت افزایی ایران در خاورمیانه مواجه بود.با توجه به تبعات رکود بزرگ در داخل آمریکا و تقویت نابسامانیهای داخلی توسط آسیبهای ناشی از استراتژی جنگ پیشگیرانه و مداخلههای نظامی دولت جورج بوش، اوباما تصمیم گرفت تا با تأکید بر اولویتهای ملی به جای اولویتهای بینالمللی تلاش نماید تا ضمن کاهش تعهدات آمریکا در خارج هم به مسائل داخلی آمریکا بپردازد و هم به احیای قدرت و نفوذ جهانی آمریکا مبادرت نماید.در این راستا پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که اوباما استراتژی تغییر خود را چگونه عملیاتی نمود؟ در پاسخ به پرسش مذکور این فرضیه محوری مطرح میشود که تاکتیکهای موازنه از راه دور، تأکید بر آسیای اقتصادی،چندجانبهگرایی، تعامل و مشارکت عمیق استراتژیک و بهکارگیری منطق «دیپلماسی اول» شیوههای عملیاتی نمودن استراتژی تغییر اوباما بود. مفصل بندی دو نظریه بینالمللیگرایی لیبرال و نهادگرایی میتواند حامی نظری مناسبی برای پژوهش حاضر باشد و سیاست خارجی اوباما را تبیین کند.