تحلیلی تاریخی بر عکاسی و انسان شناسی

نویسندگان

1 استادیار گروه صنایع دستی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

doi
10.22059/ijar.2022.339719.459740
چکیده

عکاسی از زمان پیدایش‌اش در اواسط قرن نوزدهم، بسیار مورد توجه شاخه‌های نوین دانش قرار گرفت و بازویی توانمند شد در توسعه و پیشبرد اهداف گوناگون علمی. انسان‌شناسان و قوم‌نگاران از عکس‌ها برای کشف، ضبط و مطالعه‌ی جوامع گوناگون بهره بردند و عملاً عکاسی جزئی تفکیک‌ناپذیر در مسیر مطالعات و پژوهش‌ها شد و بسیار بعدتر در حدود دهه سوم قرن بیستم، انواع شاخه‌های عکاسی اجتماعی (همچون عکاسی مستند اجتماعی) از دلِ این عکس‌های مساحی، زمین‌نگاری، قوم‌شناختی و انسان‌شناسانه به‌وجود آمد. سوال اما این جاست که انسان شناسی، تا چه میزان بر ویژگی های ذاتی رسانه ی عکاسی (ضبط و ثبت عینی ومستقیم) پایبند ماند؟ پاسخ به‌این پرسش از آن‌ رو پر اهمیت به‌نظر می‌رسد که به‌ برخی از نتایج استفاده‌ی هدفمند از چنین عکس‌هایی در حوزه‌های شرق‌شناسی و استعماریِ جوامع غربی نظری افکنیم. بدین‌منظور و برای رسیدن به‌ پاسخ دقیق‌تر، در تحقیق حاضر به‌روش تحلیل تاریخی، به‌ تعریف و مطالعه‌ی انواع عکس‌های انسان‌شناسانه، انسان‌گرایانه و قوم‌نگارانه خواهیم پرداخت و به‌ شکلی انتقادی آن‌را در بستر مطالعات اجتماعی تاریخی تحلیل می‌کنیم. به‌این نتیجه می‌رسیم که برداشت‌های مختلف از عکس‌ها عموماً و بیشتر حاصل منافع مشخص و معلومی‌ است که انسان‌شناسان غربی در پی آن‌ بوده‌اند؛ درحالی‌که در عکس‌های قوم‌نگارانه که مستلزم تعامل و روابط با افراد بر اساس اعتماد متقابل و تجربه‌ی احساسی و عقلانی محیط است، آشنایی با هویت فرهنگی، تعاملات عمیق انسانی و حضور و تشخیص حواس در ثبت عکس، به‌لحاظ ثبت استنادی انسانی، فرهنگی و تاریخی، ویژگی‌های نمایه‌ای عکاسی‌ را عمیق‌تر و دقیق‌تر عرضه می‌کنند.