یک روایت، چند صدا: بررسی شیوههای گفتوگومندی و چندصدایی در رمان لالایی برای دختر مرده
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه شیراز
doi
10.22099/jcls.2016.3888چکیده
هدف از این پژوهش بررسی رمان لالایی برای دختر مرده اثر حمیدرضا شاهآبادی از نظر گفت-وگومندی و چندصدایی، با توجه به نظریهی رمان میخاییل بختین است. پژوهشگر کوشیده است با تحلیل محتوا به شیوهی تأملی و در پیشگرفتن رویکردی توصیفی-تفسیری، شیوهها و عناصری که این اثر را گفتگومند و چندصدا میسازد بیابد. بختین رمان را گونهای ادبی با ویژگی چندصدایی، متوجه دگربودگی و نقطهی مقابل قطعیتپذیری میداند. او معتقد است صداهای مختلف موجود در گفتمان رمان، که ارزشها و گرایشهای مختلفی را با خود دارند، و از این جهت آشتیناپذیر هستند، مانع از گرهگشایی نهایی میشوند و پایانی باز را در رمان باعثمیشوند. وجود حلقهی راویان، تغییر زمان-مکان، پرداختن به دختران از سوی مولف مرد، پایان باز، پیشکشیدن موضوعهای اجتماعی که کمتر بدان پرداختهشده و مکان رخدادن حوادث، که درحاشیهی شهر قراردارد، از جمله مواردی است که لالایی برای دختر مرده را گفتوگومند، چندصدایی و متوجه دگربودگی ساختهاست. از طرفی شیوهی ناخطی و تمرکززدای روایت و تغییر چندبارهی راوی، در کنار ساختار نهچندان پیچیدهی این رمان باعث تمرکززدایی و رشد ذهنی مخاطب نوجوان میشود. از این جهت لالایی برای دختر مرده را میتوان نمونهی مناسبی از رمان نوجوان و تجربهای متفاوت دانست که میتواند زمینهساز ارتقای حس زیباییشناسی مخاطب شود و آمادگی او را برای متنهایی با ساختار پیچیدهتر فراهم سازد.