چین، تجارت و ایجاد ثروت به مثابه سیاست خارجی ‏

نویسندگان

1 استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبائی

doi
10.22124/wp.2018.3085
چکیده

امروزه چین از چنان سطحی از توسعه اقتصادی و جایگاه و اعتبار در صحنه بین المللی برخوردار است که در ‏تاریخ مدرن این کشور باید بی سابقه قلمداد گردد. توانمندی های مادی و ماهیت تعاملات و اصول حاکم ‏برروابط چین با کشورهای سطح اول سیستم بالاخص آمریکا شرایطی را رقم زده اند که به فزونی فراوان همسو ‏با اهداف تعیین شده بوسیله رهبران کشور می باشند. سرزمینی که از زمان انقلاب ۱۹۴۹ برای دهه ها دشمنی ‏با آمریکا و مبارزه با اهداف جهانی این کشور را بن مایه سیاست خارجی خود قرار داده بود از زمان سفر ‏نیکسون به چین به طور رسمی تعامل سازنده با آمریکا را سرلوحه منطق رفتار بین المللی خود قرار داده است. ‏سوالی که مطرح می شود معطوف به رابطه ای است که از نظر رهبران چین بین اصول سیاست خارجی و ‏توسعه اقتصادی قرار دارد. فرضیه این نوشتار مبتنی بر این دیدگاه است که از نظر رهبران چینی اقتدار بین ‏المللی و رفاه داخلی که یک ضرورت می باشد تنها از بطن توامان توسعه اقتصادی مبتنی بر صادرات و تعامل ‏سازنده بین المللی بالاخص با قدرتهای بزرگ جهانی می باشد‏