فهم تحولات سیاست خارجی روسیه؛ برآیندی از زیست جهان های متکثر

نویسندگان

1 گروه علوم سیاسی – دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی – دانشگاه شهید چمران اهواز

doi
10.22124/wp.2018.3088
چکیده

سیاست و روابط بین­الملل عرصه پویایی و تحول است و ادراک و فهم جدید از سیاست خارجی کشورها ضرورتی گریز­ناپذیر است. تاریخ نشان داده که رفتار و کنشگری روسیه به عنوان یک بازیگر مهم نظام بین­الملل در گستره سیاست خارجی هیچگاه خطی، یکسان و یکنواخت نبوده است. در همین راستا هدفاینپژوهش آن است تا ضمن شرح پدیدارشناختی تحولات سیاست خارجی روسیه، بنیادهای اندیشگی سیاست خارجی نوین روسیه و جایگاه ایران در این سیاست را با محوریت اندیشه­های «الکساندر دوگین»، فیلسوف سیاسی معاصر روسیه قابل فهم سازد. پرسش اصلی مقالهاز این قرار است که «ماهیت تحولات سیاست خارجی روسیه چگونه قابل درک می­باشد؟» فرضیه­ی مقاله این­گونه تدوین یافته که «به تناسب غلبه تعریف خاصی از زیست جهان، سیاست خارجی روسیه متحول می­شود. بر این اساس، با تسلط اندیشه نو اوراسیاگرایی، روسیه واجد فرهنگ و تمدنی بی­مانند قلمداد شده که در مقابل فرهنگ غربی قرار دارد. بنابراین، روسیه باید در سیاست خارجی ریشه­ها و جایگاه استراتژیک خود را بازیابد و به مثابه یک فرهنگ مستقل اقدام به بازیافت تاریخی دشمنان و دوستان و تقریر جدید از سیاست خود نماید. با این وجود، تحول در سیاست خارجی صرفاَ محصول نظام­های فکری نیست و دولتمردان روسیه بر اساس یک عقلانیت استراتژیک، هرگاه در چارچوب منافع ملی خود بایسته دانسته­اند با برگزیدن یک رویکرد عمل­گرایانه و بهره­ جستن از چالش­های منطقه­ای و جهانی و همکاری با همه بازیگران بین­المللی به بیشینه­سازی منافع خود پرداخته­اند.» چارچوب نظری این پژوهش پدیدارشناسی و یافته­های آن به شیوه توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است.