بررسی مولّفه های مدرنیسم در چهار داستان کوتاه مهرنوش مزارعی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه زبا ن وادبیات فارسی،واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی ،تهران ، ایران

2 استادیار گروزبان وادبیات فارسی ،واحد تهران مرکزی،دانشگاه آزاد اسلامی،تهران ،ایران (نویسنده مسئول)

3 استادیار گروه زبان وادبیات فارسی،واحد تهران مرکزی،دانشگاه آزاد اسلامی،تهران ،ایران

doi
10.22059/ijar.2021.326571.459684
چکیده

مدرنیسم جریانی است که تقریباً در اواخر قرن نوزدهم میلادی در عرصه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... وسعت یافت. این جنبش به گسستی تمام‌عیار و رادیکال از سنت‌های فرهنگی و هنری غرب و خلق شکل‌های نوین بیان هنری اشاره دارد. مدرنیسم به‌تدریج وارد عرصۀ ادبیات و داستان‌نویسی شد و به‌سبب برخورداری از ویژگی‌های ادبی خاص، از شکل‌های سنتی و تکنیک‌های بیانی قدیم فاصله گرفت. مدرنیسم دارای شاخصه‌هایی از قبیل سنت‌ستیزی، علم‌گرایی، انسان‌مداری، فردگرایی، آزادی‌خواهی، انتزاعی‌سازی، انسانیت‌زدایی، نسبیت‌گرایی، اعتراض به جهان صنعتی مدرن، آشنایی‌زدایی، ضدقهرمان‌گرایی، تأکید بر ضمیر ناخودآگاه و همچنین گرایش‌های فمینیستی است. مهرنوش مزارعی از جمله داستان‌نویسان مهاجر ایرانی‌تبار معاصر است که در زمینۀ داستان‌های کوتاه مدرنیستی، صاحب چندین مجموعه داستان و یک رمان است. در این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی، ضمن بررسی عناصر و مؤلفه‌های مدرنیستی در چهار داستان برگزیده از مهرنوش مزارعی، ویژگی‌های مدرنیستی موجود در این داستان‌ها با توجه به آرای سوزان فرگوسن و چارلز می و نگاه و اهمیت او به جایگاه حقوق زنان در جامعۀ مردسالاری طبق نظریات جامعه‌شناسی آنتونی گیدنز تحلیل می‌شود. نتایج تحقیق نشان می‌دهد مهرنوش مزارعی از بسیاری از عناصر و مؤلفه‌های مکتب مدرنیسم در داستان‌های خود استفاده کرده است. این مؤلفه‌ها عبارت‌اند از: آغاز بدون مقدمۀ داستان، پایان باز، محدودیت مکان و زمان و کاربرد استعاری آن‌ها، توجه به ذهنیت شخصیت‌ها، درون‌مایه‌های مدرن (بیگانگی، تنهایی، انزوا، فردگرایی و...)، ذهنیت مرکزی، فشرده‌سازی زبان و ایجاز، پیرنگ‌های حذفی و استعاری، عدم قطعیت، وجود ضدقهرمان، درهم‌آمیختن رؤیا و واقعیت، بی‌قصگی، چندلایگی ذهنی شخصیت‌ها و روایت‌های نامتوالی.