مواجهه نهادهای حاکم با «مسأله اجتماعی» پس از انقلاب اسلامی ایران (1357-1360)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس
2 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.22084/rjir.2018.16409.2426چکیده
اقشار کمدرآمد یکی از نیروهای فداکار در انقلاب اسلامی ایران بودهاند. نماینده اصلی این اقشار در تهران، حاشیهنشینان و آلونکنشینان بودند که عمده آنها را گروههایی از دهقانان ناراضی از اصلاحات ارضی دولتی تشکیل میدادند؛ گروههایی که به شهرهای بزرگ مانند پایتخت مهاجرت کرده بودند اما یا اجباراً در مشاغل غیررسمی امرار معاش میکردند یا کارگر ساده کارخانههایی شده بودند که برخی از آنان در آستانه انقلاب اسلامی تعطیل شدند. برجستگی حضور این اقشار و مطالباتشان در هر انقلابی میتواند آن را درگیرِ «مسأله اجتماعی» کرده، به تغییر جهت سیاست نهادهای حاکم پس از انقلاب به سمت رفع فقر و تبعیض به جای اصلاح ساختار حکومت و شکل حکمرانی بیانجامد؛ امری که با توجه به عدم امکان برآوردهساختن سریع این نیازها از سوی مدیرانِ اداریِ نوپا، به نوبه خود مقدمه ناآرامیهای جدی در عرصه سیاسی و حتی ناکامی انقلاب خواهد شد. بر این مبنا پژوهش حاضر پس از بررسی وضعیت زندگی و اقدامات مطالبهگرانه حاشیهنشینان و آلونکنشینان تهران در دوره زمانی 1357-1360 شمسی به این پرسش پاسخ میدهد که «مواجهه نهادهای حاکم پس از انقلاب اسلامی ایران با "مسأله اجتماعی" به ویژه در مورد حاشیهنشینان و آلونکنشینان پایتخت چگونه بود؟» تا دریابد آیا اقشار یادشده سرکوب شدند یا به روشی نیازهایشان برآورده شد. روش این پژوهش، تحلیل تاریخی-تبیینی در حوزه جامعهشناسی سیاسی است و از چهارچوب نظری ترکیبی بر مبنای نظریه انقلاب آرنت و نظریه نورث و همکارانش پیرامون نظامهای دسترسی محدود بهره میگیرد.