راهبردهای هستهای متفاوت ایران؛ تبیینی از دریچه واقعگرایی نئوکلاسیک
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه گیلان
2 دانشجوی دکتری روابط بین الملل دانشگاه گیلان
doi
10.22124/wp.2017.2486چکیده
این مقاله از چشم انداز واقع گرایی نئوکلاسیک بر تجزیه و تحلیل راهبردهای ایران در زمینه پیش برد برنامه هستهای پس از 1382، پرداخته است و این گونه توضیح میدهد که بررسی راهبردهای هستهای ایران در طول دوره زمانی 1382 تا 1395 حاکی از تغییر و نوسان در این راهبردها است و با توجه به این که در طول این دوره زمانی راهبرد یکسانی در پیش برد برنامه هستهای ایران وجود نداشته است، به طور مشخص هدف این مقاله بررسی علل و متغیرهای تأثیرگذار در راهبردهای هستهای متفاوت ایران و پاسخگویی به این پرسش است که: چه عواملی باعث تغییر در راهبرد هستهای ایران در طول سالهای مذکور شده و چگونه میتوان این تغییر در راهبرد هستهای ایران را تبیین نمود؟ یافتههای پژوهش حاکی از آن است که نوع راهبرد و رفتاری که ایران در قبال موضوع هستهای اتخاذ کرده است آمیزهای از تعامل عوامل بیرونی (نظام بینالملل) و عوامل داخلی (ساختار و قدرت داخلی و نوع ادراک نخبگان تصمیمگیرنده سیاست خارجی ایران) بوده است. در دوره زمانی 1382 تا 1395 هرکدام از دولتها با توجه به ظرفیتهای داخلی و برداشتهای خود، فشارهای ساختاری نظام بینالملل را ترجمه کرده و به آن پاسخ دادهاند. روش پژوهش در این مقاله توصیفی- تحلیلی است.