بررسی مفهوم توانمندسازی در داستان‌های احمد اکبرپور

نویسندگان

1 دانشگاه شیراز

2 دانشگاه شیراز

doi
10.22099/jcls.2013.561
چکیده

احمد اکبرپور(1349) با سبک و شیوه­ی روایتی پست­مدرنش در داستان‌های کودک و نوجوانان خود، تحول عظیمی را در ادبیات کودک معاصر کشورمان ایجاد کرده است. در داستان‌های او معمولاً رابطه­ی جالبی میان نویسنده، شخصیت‌ها به­خصوص قهرمان داستان و حتی خواننده وجود دارد که باعث متمایز شدن کارهای اوشده است. مفهوم قدرت در تمامی عرصه­های زندگی اهمیت بسیاری داردو در ادبیات کودک نیز به­وضوح بیش‌تری یافت می­شود؛ چون نویسندگان ادبیات کودک اغلب بزرگسال هستند. اما گاهی نویسندگان ادبیات کودک در آثار خود روابط قدرت سلسله­ مراتبی را می­شکنند و به این ترتیب، به خوانندگان قدرت و امید بیش‌تری می­دهند. این نویسندگان اغلب به صورت ناخودآگاه از تکنیک‌ها و روش‌های توانمندسازی بهره می‌گیرند. این مقاله سعی دارد نویسندگان ادبیات کودک را با این تکنیک‌ها آشنا کند تا آن‌ها بتوانند آگاهانه در توانمندسازی خوانندگانشان سهمی داشته باشند. با استفاده از تئوری توانمندسازی برگرفته از الیشوا سادان (2004) و مناسب کردن این تئوری برای ادبیات کودک، نگارندگان این مقاله داستان‌های من نوکر بابا نیستم، غول و دوچرخه، و رویاهای جنوبی اکبرپور را از دیدگاه توانمندسازی بررسی می­کنند. در پایان شگردهای توانمندسازی که اکبرپور از آن‌ها بهره‌گرفته است، معرفی می‌شوند.