چارچوب ترکیبی MCDM–DEMATEL بهینه‌سازی برای تخصیص منابع در تربیت‌بدنی دوران کودکی

نویسندگان

1 دانشکده آموزش و فناوری صنعتی، موسسه فناوری کینگ مونگکوت لادکرا‌بانگ، بانکوک، تایلند.

doi
10.22105/dmor.2026.562288.2046
چکیده

هدف: هدف این پژوهش، ارایه یک مدل بهینه‌سازی تصمیم‌گیری برای تربیت‌بدنی دوران کودکی است که بتواند منطق تخصیص منابع را بر پایه شواهد تجربی و اولویت‌های عملی تامین مالی تبیین کند. در این چارچوب، سه معیار اصلی تصمیم‌گیری شامل آموزش معلمان، ساختار برنامه و مشارکت خانواده شناسایی و اعتبارسنجی شدند.روش‌شناسی پژوهش: در این مطالعه، ابتدا معیارهای تصمیم‌گیری با استفاده از پیمایش و مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) تایید شدند. سپس، وزن‌دهی معیارها از طریق روش‌های AHP وAHP  فازی با مشارکت گروهی از خبرگان شامل معلمان تربیت‌بدنی، مدیران مدارس و سیاست‌گذاران انجام گرفت. همچنین، روش DEMATEL برای تحلیل روابط علی و معلولی میان معیارها و استخراج وزن‌های تعدیل‌شده تعاملی به‌کار رفت. در ادامه، یک مدل بهینه‌سازی سناریومحور برای تخصیص بودجه تحت محدودیت‌های امکان‌پذیری و عدالت طراحی شد تا امتیاز اثربخشی وزنی بیشینه شود. علاوه بر این، تحلیل حساسیت با تغییر قضاوت‌های زوجی در مقیاس ساعتی انجام شد تا پایداری رتبه‌بندی معیارها ارزیابی گردد.یافته‎ها: نتایج  SEM  نشان داد که ساختار برنامه، مشارکت خانواده و آموزش معلمان تاثیر مثبت و معناداری بر پیامدهای کودکان دارند. نتایج AHP بیانگر آن بود که آموزش معلمان با وزن تقریبی 0.625 مهم‌ترین معیار است و پس از آن ساختار برنامه (0.238) و مشارکت خانواده (0.137) قرار دارند. همچنین نسبت سازگاری در سطح قابل قبول (CR<0.10) تایید شد. تحلیل DEMATEL نیز آموزش معلمان را به‌عنوان اصلی‌ترین عامل علی با بیشترین برجستگی معرفی کرد که نقش کلیدی در مرحله بهینه‌سازی دارد. نتایج مدل بهینه‌سازی نشان داد که تصمیمات تخصیص منابع نسبت به شرایط واقعی هزینه و بودجه از پایداری مناسبی برخوردارند و محدودیت‌های عدالت از ایجاد تخصیص‌های افراطی جلوگیری می‌کنند.اصالت/ارزش افزوده علمی: این پژوهش با تلفیق SEM، AHP  فازی،AHP ،DEMATEL و مدل‌سازی بهینه‌سازی، چارچوبی یکپارچه، تکرارپذیر و تصمیم‌محور برای حمایت از سیاست‌گذاری و سرمایه‌گذاری در تربیت‌بدنی دوران کودکی ارایه می‌دهد. ارزش اصلی مطالعه در پیوند دادن شواهد تجربی، وزن‌دهی معیارها و بهینه‌سازی تخصیص منابع در قالب یک مدل جامع تحلیلی است که می‌تواند مبنایی علمی برای تصمیم‌گیری سیاست‌گذاران آموزشی فراهم سازد.