مصلحت بینی و واقع گرایی در اندیشه های سیاسی ماکیاولی و خواجه نظام الملک

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان

doi
10.22124/wp.2017.2392
چکیده

آنچه مطمح­ نظر ماکیاولی، متفکر بزرگ سیاسی سده­های پانزدهم و شانزدهم ایتالیا بوده است، این مهم بود که چگونه می­توان روش های اجرایی و درست به دست داد، تا بدان دست آویز، ایتالیا و فلورانس را از هجوم ویرانی و تباهی نجات داد. بدین ترتیب، ماکیاولی به واقع­گرایی و مصلحت­­­ اندیشی در نظریات خویش به عنوان دو رکن اساسی در امور سیاسی، توجه عمده نمود. باید گفت که خواجه نظام­­ الملک نیز با عنایت به واقعیت و مصلحت به موضوع سیاست می­ پرداخته و از این طریق سعی در یکپارچه نمودن قلمرو سلجوقی داشته است. توجه به تشکیلات سیاسی و سیستمی­ کردن آن­، نشان از نگاه متجددانه خواجه به موضوع سیاست دارد. با این حال­، آنچه از نظریه ماکیاولی محقق شد­، شکل­­ گیری وحدت ملی و مصلحت عمومی بود­، ولی از­نظریه خواجه گرایش به استبداد و مصلحت شخصی به دست آمد که تا دیر­زمانی تفکر سیاسی مسلط در ایران بوده است. در این نوشتار علاوه بر موارد تشابه در نظام اندیشه ماکیاولی و خواجه، به تفاوت­ ها نیز اشاره خواهیم نمود. درواقع باید توجه داشت که به رغم تفاوت بین تفکر شهودگرای ایرانی و عقل­گرای غربی، شباهت های زیادی بین اندیشه­ های خواجه و ماکیاولی وجود دارد.