پساساختارگرایی و تحول در دانش روابط بینالملل
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه شهید بهشتی، تهران.
doi
چکیده
امروزه پساساختارگرایی در ادبیات روابط بینالملل رهیافتی کاملاً شناختهشده همراه با ادبیاتی غنی محسوب میشود. با توجه به قلت منابع تألیفی در زبان فارسی، هدف این مقاله این است که اندیشههای پساساختارگرایانه و پژوهشهای ملهم از این اندیشهها را بررسی کرده و ابعاد چالش برانگیز یا فرصت ساز آن برای تحول دانش روابط بین الملل در قرن بیست و یکم را مورد بررسی قرار دهد. به طور دقیق سؤال مقاله این است که پساساختارگرایی که بنا به تعریف میخواهد از سازههای متعارف خرد بشری فراتر رود و رویههای دلبخواهانه سازنده این خردمندیِ ظاهراً جاودان بشری را برملا کند، چه بصیرتهایی را در حوزه هستیشناسی و روششناسی روابط بینالملل و مسائل محتوایی آن از جمله قدرت، سیاست خارجی و تحول خود رشته روابط بینالملل برای انسان پرمسئله قرن بیست و یکمی فراهم میکند و چه نقدی بر این رویکردها میتوان وارد کرد. این مقاله با بررسی هستیشناسی، معرفتشناسی، موضوعشناسی و نقدشناسی پساساختارگرایی در روابط بینالملل، نتیجه میگیرد که توجه به مفاهیمی مانند زبان، روابط قدرت، مقاومت، تاریخیت، مرزبندی خود/ دیگری، اهمیت صداهای حاشیهای، امکان گریز از رویههای دولتمحور و باز کردن فضا برای مفصلبندی مجدد رشته روابط بینالملل به عنوان مؤلفههای هسته سخت پساساختارگرایی، امکان عاملیتهای جدید در عرصه زیست جهانی را برای انسان فروبسته امروز فراهم میکند.