جهان تازه استقلال‌یافته‌ی کودکان: جستاری در انسان‌شناسی ادبیات کودک

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

doi
10.22099/jcls.2012.450
چکیده

تمایز مهم­ترین مؤلفه­ی مدرنیته است که بزرگان علوم اجتماعی از امیل دورکیم گرفته تا پییر بوردیو بر آن تأکید کرده­اند. بر مبنای این رویکردهای نظری می­توان جهان کودکان را با توجه به تأخر تکوین عینی و ذهنی آن به منزله­ی یک میدان اجتماعی متمایز به­ شمار آورد. بر این اساس میدان کودکی سرزمین تازه استقلال یافته­ای است که متأسفانه میدان­های اجتماعی دیگر، به ویژه سرزمین بزرگ­سالی به قلمرو آن تعرض می‌کنند و می­کوشند آن را تحت الحمایه­ی خود قرار دهند. برای ممانعت از این واقعه باید نسبت به قانون اساسی سرزمین کودکی و قواعد عملکرد این میدان آگاهی یافت. انسان­شناسی کودکی یکی از مهم­ترین رشته­هایی است که می­تواند به شناخت این قواعد راهنما یاری دهد تا در پرتو آن­ها منطق متفاوت کنش کودکان بهتر دریافت شود. شاید مهم­ترین قاعده­ی این سرزمین، تمایزنایافتگی آن باشد به گونه­ای که جلوه­هایش را در تمایزنایافتگی جنسیتی، طبقاتی، قومیتی، ملیتی و حتی زیبایی­شناختی می­توان مشاهده کرد. همه­ی این تمایزات در یک کلام، حاصل اجتماعی شدن کودکان است که با سرپرستی بزرگ­سالان و آموزه­های آن­ها تحقق می­یابد و گرنه در بازی آزادانه­ی کودکان با هم، نشانی از این تمایزات دیده نمی­شود. ادبیات کودک یکی از شاه­راه­های مهم اجتماعی کردن کودکان به شمار می­رود که متأسفانه به­دلیل بی­خبری نویسندگان بزرگسال از قواعد عمل در جهان کودکی، به ابزار نرم سرکوب کودکان تبدیل شده است. در این جستار می­کوشیم برای نمونه چند متن برگزیده از ادبیات کودک مانند جوجه اردک زشت، اثر هانس کریستین آندرسن و ماهی سیاه کوچولو، اثر صمد بهرنگی را تحلیل نماییم تا زیرساخت تمایزگرایانه آن­ها آشکار گردد. این تمایزات به هر روی ریشه در ایدئولوژی روشنگری و مدرنیته دارد. نتیجه این است که کودکان این تمایزات را به شکل دیگری درمی­یابند و قرائت آن­ها از داستان­های کودکان متفاوت از نویسندگان این آثار است و حتی ترجیح زیبایی­شناختی آن­ها با اولویت نمایندگان ادبیات کودک هم­خوانی ندارد.