بررسی عصب‌شناختی مغز رهبران سازمانی در فعالیت مرتبط با تفکر ‌‌استراتژیک: چگونه برای مطالعه و آزمایش با ابزار الکتروآنسفالوگرافی‎کمی، تکالیف شناختی طراحی‌کنیم؟

نویسندگان

1 دانشیار، گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 دانشیار، گروه علوم اعصاب‎شناختی، دانشکده علوم تربیتی و روان‎شناسی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

3 استاد گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

4 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jibm.2018.263731.3178
چکیده

هدف: طی دو دهه گذشته، مدل‎های مفهومی متعددی برای تفکر استراتژیک مطرح شده، ولی ابزارهای چندانی برای سنجش و مطالعه تفکر استراتژیک در سطح فردی ارائه نشده است. روش‌های علم عصب‌شناختی، همان‌طور که طی چند دهه گذشته برای مطالعه و سنجش تفکر خلاق از آنها استفاده شده، می‌توانند ما را در مطالعه تفکر استراتژیک یاری دهند. روش: پژوهش حاضر با مرور ادبیات موضوع تفکر استراتژیک و پژوهش‎های انجام‌شده درباره خلاقیت در زمینه EEG، چگونگی طراحی تکالیف شناختی برای مطالعه تفکر استراتژیک را تشریح می‌کند، سپس به‌عنوان مطالعه‌ای مقدماتی در یک پژوهش آزمایشگاهی، تفکر استراتژیک را بررسی کرده و نتایج آن را ارائه می‌دهد. نمونه پژوهش حاضر، 10 نفر از مدیران و مدیران میانی از یک مجتمع آموزشی غیردولتی هستند که به‌صورت در دسترس انتخاب شده‌ و در دو موقعیت آرامش و تفکر استراتژیک با ابزار الکتروآنسفالوگرافی‌ کمی (QEEG) تصویربرداری مغزی شده‌اند. یافته‎ها: نتایج نشان می‌دهد که تغییرات شدت موج آلفا در تمامی نواحی قشر مغز در مقایسه با تغییرات سایر امواج، معنادار بود. تغییرات معنادار در شدت مطلق امواج آلفا با نتایج مشاهده‌شده در آزمایش‌های مرتبط با خلاقیت، قابل مقایسه است. همچنین تغییرات شدت امواج آلفا (Hz8-12) در تکالیف شناختی PT، TT و ST با یکدیگر مقایسه شد. نتیجه‎گیری: تکلیف شناختی TT برای مطالعه تفکر استراتژیک در زمینه EEG مناسب‌تر است، زیرا تغییرات شدت امواج آلفا حین انجام این تکلیف شناختی در مقایسه با دو تکلیف شناختی دیگر، افزایش بیشتری را نشان می‌داد.