ارائه الگوی اقناع ذینفعان: یک رویکرد مطالعه موردی چندگانه
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مدیریت رسانه، پردیس البرز، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 استاد، گروه مدیریت رسانه و ارتباطات کسبوکار، دانشکده مدیریت کسبوکار، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشیار، گروه رهبری و سرمایه انسانی، دانشکده مدیریت دولتی و علوم سازمانی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/mmr.2025.400508.1197چکیده
هدف: هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تدوین الگوی فرایند اقناع ذینفعان در بستر سیاستگذاریهای کلان ملی در ایران است. این تحقیق به دنبال تبیین سازوکارها، استراتژیها، موانع و پیامدهای تلاشهای اقناعی دولت در مواجهه با گروههای مختلف ذینفعان، و در نهایت ارائه یک الگوی بومی برای توضیح شکستها و موفقیتهای این فرایند است.روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و راهبرد مطالعه موردی چندگانه انجام شده است. چهار مورد سیاستی برجسته شامل «افزایش قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸»، «حذف ارز ترجیحی در سال ۱۴۰۱»، «رخدادهای پس از درگذشت مهسا امینی در شهریور ۱۴۰۱» و «سیاستهای واکسیناسیون کووید-۱۹» به عنوان موارد مطالعه انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با چهار گروه کلیدی از ذینفعان (شامل مسئولان، کارشناسان، فعالان اجتماعی و گروههای متأثر) گردآوری و با استفاده از روش تحلیل مضمون، کدگذاری و تحلیل شدند.یافتهها: تحلیل دادهها منجر به شناسایی یک الگوی مفهومی برای فرایند اقناع ذینفعان شد. یافتهها نشان میدهد که موفقیت یا شکست این فرایند تحت تأثیر سه بعد اصلی قرار دارد: ۱) عوامل زمینهای: شامل «سرمایه اجتماعی و اعتماد نهادی» که به عنوان متغیر پیشزمینهای، سقف موفقیت تلاشهای اقناعی را تعیین میکند. ۲) راهبردهای ارتباطی و سیاستی: شامل متغیرهایی چون «شفافیت و پنهانکاری»، «زمانبندی و غافلگیری»، «مشارکتدهی یا حذف ذینفعان» و «انسجام یا تضاد پیام حاکمیتی». ۳) پردازش مخاطب و نتایج: شامل چگونگی فعالسازی مسیرهای پردازش اطلاعات (مرکزی یا محیطی) در میان ذینفعان و پیامدهای نهایی آن (پذیرش یا مقاومت). نتایج تحلیل موردی نشان داد که در موارد شکستخورده (مانند افزایش قیمت بنزین)، اتکا به راهبرد «پنهانکاری و شوکدرمانی»، «حذف مشارکت ذینفعان» و «ناهماهنگی پیام»، در بستری از «اعتماد پایین»، منجر به فعالسازی مسیر پردازش محیطی در میان مخاطبان، غلبه روایتهای رقیب، و در نهایت مقاومت اجتماعی گسترده شده است.نتیجهگیری: الگوی نهایی پژوهش نشان میدهد که فرایند اقناع در سیاستگذاری کلان، یک تعامل پیچیده میان اعتبار منبع، استراتژی پیام و زمینه اجتماعی است. شکستهای مکرر در اقناع عمومی در ایران، بیش از آنکه فنی باشد، ریشه در «معمای اقناعی» مزمنی دارد که مشخصه آن، نادیده گرفتن نقش سرمایه اجتماعی، بیتوجهی به اصول شفافیت و مشارکت، و عدم مدیریت فعالانه روایت است. این عوامل موجب میشوند که حتی سیاستهای با توجیه کارشناسی نیز در مرحله اجرا با بحران مشروعیت و ناکامی مواجه شوند. این الگو تأکید میکند که بازسازی اعتماد و اتخاذ رویکردهای ارتباطی شفاف و مشارکتی، پیششرط حیاتی برای ارتقای ظرفیت اقناعی نظام حکمرانی است.