تحلیل عوامل شغلی و اجتماعی مؤثر در نگهداشت نیروی انسانی در صنایع خلاق (نمونه پژوهش: کارکنان خبر سازمان صداوسیما)
نویسندگان
1 کارشناس ارشد، گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 استادیار، گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت و حسابداری، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/mmr.2023.365215.1060چکیده
هدف: اغلب پژوهشهای صورتگرفته در حوزه نگهداشت نیروی انسانی، به عوامل درونسازمانیای اشاره کردهاند که باعث میشود کارکنان در سازمان بمانند؛ اما پژوهشهایی که به بررسی تأثیر روابط غیرکاری بر محیط کار بپردازند، زیاد نیستند. این پژوهش با هدف تحلیل پیشایندهای نگهداشت نیروی انسانی در سازمانهای رسانهای انجام شده و به بررسی تأثیر دو دسته عوامل غیرکاری و کاری بر قصد ترک خدمت کارکنان پرداخته است. روش: این پژوهش از نظر فلسفی اثباتگرا، از نظر رویکرد قیاسی، از نظر استراتژی پیمایشی، از نظر گزینش روش کمّی تکروشی و از نظر افق زمانی، تکمقطعی است. جامعه آماری پژوهش کارکنان خبری سازمان صداوسیما و ابزار گردآوری دادهها نیز پرسشنامهای استاندارد، برگرفته از ادبیات پژوهش بود. حجم نمونه بر اساس جدول مورگان بهدست آمد و ۱۲۷نفر در نظر گرفته شد. بهمنظور تحلیل دادههای حاصل پرسشنامه، از تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی استفاده شد. یافتهها: نتایج آزمون فرضیههای پژوهش بدین شرح است: پیوندهای خانوادگی، بر درهمتنیدگی اجتماعی تأثیر معنادار و مستقیم دارد. درهمتنیدگی اجتماعی، تأثیری معنادار و معکوس بر قصد ترک جامعه میگذارد. قصد ترک جامعه، بر قصد ترک خدمت تأثیری معنادار و مستقیم دارد. درهمتنیدگی سازمانی بر ترک خدمت تأثیری معنادار و معکوس میگذارد. بهعلاوه، فرضیه مربوط به تأثیر پیوندهای دوستی بر درهمتنیدگی اجتماعی، در بین کارکنان خبر سازمان صداوسیما تأیید نشد. متغیرهای جنسیت کارکنان، وضعیت شغل همسر کارکنان، وضعیت مالکیت خانه و مدت اقامت کارکنان خبری سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان متغیرهای تعدیلگر در نظر گرفته شدند. با توجه به نتایج، این متغیرها رابطه بین درهمتنیدگی اجتماعی و قصد ترک جامعه را تعدیل نمیکنند؛ بنابراین تفاوتی بین کارکنان خبری زن و کارکنان خبری مرد و همچنین، برای وضعیت شغل همسر کارکنان در درهمتنیدگی آنها وجود ندارد؛ یعنی نمیتوان گفت کارکنانی که همسران آنها کارمندند، درهمتنیدگی بیشتری با جامعه دارند و همچنین، کمتر احتمال دارد جامعه را ترک کنند. بر اساس نتایج بهدستآمده وضعیت مالکیت خانه نیز، حالت مشابهی با سایر متغیرهای تعدیلگر دارد؛ یعنی تفاوتی بین کسانی که صاحبخانه یا مستأجرند، در درهمتنیدگی اجتماعی آنها وجود ندارد. به بیان دیگر، نمیتوان ادعا کرد کارکنانی که صاحبخانهاند با جامعهشان بیشتر درهمتنیده شدهاند و احتمال ترک جامعه و در نهایت ترک سازمان بیشتری دارند. نتیجهگیری: اغلب مطالعات انجامشده در حوزه سنجش عوامل درونشغلی یا درهمتنیدگی سازمانی و عوامل برونشغلی یا هر دو عامل منجر به جابهجایی کارکنان، روی افرادی صورت گرفته است که بهعنوان کارکنان صنایع خلاق شناخته نمیشدند؛ از این رو در مطالعه حاضر مدلی برای تحلیل عوامل مؤثر بر قصد ترک خدمت کارکنان صنایع خلاق ارائه و آزمون شد. نتایج این پژوهش با برخی از نتایج پژوهشهای قبلی همسو و با برخی دیگر ناهمسو بود که علل دستیابی به چنین نتایجی به تفصیل بیان شده است.