بررسی رابطه‏ی اهداف پیشرفت با عملکرد حافظه‏ی فعال: نقش واسطه‏ای عواطف

نویسندگان

1 کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران

2 دانشیار گروه روانشناسی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران.

doi
10.22054/jep.2023.72221.3783
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه‏ای عواطف در رابطه بین اهداف پیشرفت و عملکرد حافظه‏ی فعال انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی مبتنی بر مدل همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه یاسوج در سال تحصیلی 1401-1400 بود که از این جامعه، ۳6۰ نفر، با استفاده از روش نمونه‏گیری خوشه‏ای چندمرحله‌ای، انتخاب و به پرسشنامه‏ی حافظه‏ی فعال Daneman and Carpenter (1980)، پرسشنامه‏ی اهداف پیشرفت Midgley et al. (1988)، و مقیاس عواطف Watson et al. (1988)، پاسخ دادند. ارزیابی مدل پیشنهادی از طریق تحلیل مسیر و روابط واسطه‏ای در مدل پیشنهادی با استفاده از روش بوت‏استراپ بررسی شد. یافته‌های مربوط به اثرات مستقیم اهداف پیشرفت بر عملکرد حافظه فعال نشان داد اهداف تبحری بر عملکرد حافظه اثر مستقیم و معنی‏دار دارند (۲۵/۰=ß، ۰۰۱/۰p=) و اثرات مستقیم اهداف عملکردی و اهداف اجتنابی بر عملکرد حافظه‏ی فعال معنی‏دار نبود. همچنین یافته‏ها نشان دادند عاطفه منفی بر عملکرد حافظه اثر مستقیم و معنادار دارد (۱۴/۰-=ß، ۰۱/۰p=) اما اثر مستقیم عاطفه مثبت بر عملکرد حافظه معنادار نبود. یافته‏های مربوط به روابط غیرمستقیم نیز نشان داد اهداف تبحری و اهداف اجتنابی از طریق عواطف مثبت و منفی بر عملکرد حافظه‏ی اثر غیرمستقیم معنی‏دار دارند اما اثر غیرمستقیم اهداف عملکردی از طریق عواطف مثبت و منفی بر عملکرد حافظه‏ی معنی‏دار نبود. درنهایت نتایج نشان داد مدل پیشنهادی با داده‏ها برازش دارد؛ بنابراین اهداف تبحری و اجتنابی باواسطه‌ی عواطف بر عملکرد حافظه‏ی فعال اثر غیرمستقیم دارند و با توجه به نقش میانجی عواطف در رابطه بین اهداف پیشرفت و عملکرد حافظه فعال، پیشنهاد می‌شود برای بهبود عملکرد حافظه فعال، به نوع هدفی که افراد برمی‌گزینند و عواطف متأثر از آن، توجه بیشتری معطوف شود.