ارائه یک مدل تعادل عمومی قابلمحاسبه برای تجزیه اثر بازگشتی حاملهای انرژی در اقتصاد ایران
نویسندگان
1 استادیار گروه اقتصاد، دانشگاه الزهرا
doi
10.22084/aes.2019.18306.2809چکیده
شواهد آماری مربوط به حاملهای انرژی (که در تولید کالاها و خدمات و اجزای تقاضای نهایی مورداستفاده هستند)، نشان میدهند که مصرف حاملهای انرژی در ایران نسبت به متوسط جهانی بیشتر بوده و از کارائی مصرف کمتری نیز برخوردارند بنابراین مدیریت تقاضای انرژی امری ضروری است. در بین روشهای مدیریت تقاضای انرژی، بهبود کارائی از رویکردهای مهم در اقتصاد جهانی محسوب میشود. اهداف مقاله با فرض شوک 5 درصد بهبود کارائی حاملهای انرژی (زغالسنگ، بنزین، گازوئیل، برق و گاز طبیعی) در چارچوب مدل CGE مبتنی بر ماتریس حسابداری اجتماعی عبارت از (1) برآورد اثر بازگشتی کل اقتصاد و اندازهگیری آن به تفکیک بخشهای تولیدی و تقاضای نهایی (2) اندازهگیری اثر بازگشتی بخشهای تولیدی به تفکیک اثرات جانشینی و تولیدی هستند. روش انجام تحقیق مبتنی بر رویکرد دومرحلهای شامل تجزیه اثر بازگشتی اقتصاد به تقکیک بخشهای تولیدی و تقاضای نهایی و همچنین تجزیه اثر بازگشتی بخشی به اثرات جانشینی و درآمدی است. نتایج حاکی است که اثر بازگشتی کل اقتصاد برای زغالسنگ، بنزین، گازوئیل، برق و گاز بهترتیب برابر با 34، 30، 26، 23 و 18 درصد بوده بنابراین به دنبال بهبود کارائی هرکدام از حاملهای انرژی، ذخیره انتظاری انرژی محقق نمیشود. مطابق نتایج، بخشهای با بیشترین وابستگی به حاملهای انرژی، از بیشترین اثر بازگشتی نیز برخوردارند. همچنین یافتهها نشان میدهند که بنگاههای اقتصادی در کوتاهمدت، برای آنکه بیشترین انتفاع را از بهبود کارائی حاملهای انرژی داشته باشند از جانشینی بین حاملهای انرژی با سایر نهادهها بهره گرفته و توسعه ظرفیتهای تولیدی را به دوره زمانی بلندمدت منتقل میکنند.