اسطوره‌کاوی ضحاک در ادبیات نمایشی ایران (مطالعه موردی نمایشنامه‌های دهه پنجاه خورشیدی)

نویسندگان

1 دکتری تئاتر، گروه هنرهای نمایشی،دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 دانشیار گروه هنرهای نمایشی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

3 دانشیار گروه هنرهای نمایشی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

4 دانشیار گروه هنرهای نمایشی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jfadram.2025.384260.616032
چکیده

این پژوهش کیفی و تحلیلی است و با رویکرد اسطوره‌کاوانه به بازآفرینی اسطورۀ ضحاک در ادبیات نمایشی ایران در دهه پنجاه خورشیدی می‌پردازد. مبنای نظری پژوهش آن است که هر دوره تاریخی با رجوع به اساطیر، معنا و کارکردی تازه برای آن‌ها می‌آفریند. در این پژوهش با معرفی اجمالی اسطوره ضحاک و با کنار گذاشتن افق مبدأ یا همان بافت باستانی شکل‌‌گیری اسطوره، چندوچون خوانش‌‌های این اسطوره در بافت سیاسی-اجتماعی ایران معاصر در نمایشنامه‌های این دوره موردمطالعه قرار گرفته‌اند. در این راستا بدون توجه به اصالت روایت در این آثار، به استدلال تفاوت‌‌های موجود در این روایت‌‌ها در بافت اجتماعی خلق اثر و بازنمایی گفتمان‌های سیاسی این دهه پرداخته شده است. بر اساس یافته‌های این پژوهش می‌توان این‌گونه بیان کرد که روایت کهن اسطوره ضحاک در بستر پرتلاطم تغییرات اجتماعی ایران در دهه پنجاه خورشیدی با تغییرات فراوانی در ادبیات نمایشی این دوره بازآفرینی شده است و این بازآفرینی‌ها، اسطوره را به نمادی از تلاش در جهت تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی و نقد قدرت حاکم تبدیل کرده‌اند. نتیجه‌گیری حاکی از آن است که بازآفرینی‌های صورت‌گرفته نه‌تنها به تفسیرهای جدید از اسطوره منجر شده‌اند، بلکه نقش مهمی در انتقال پیام‌های اجتماعی و سیاسی انتقادی آن دوره ایفا کرده‌اند.