بررسی تأثیر نوع جهانبینی(هستیشناختی) محمد شحرور در فهم قرآن
نویسندگان
1 استادیار گروه آموزش الهیات، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
2 دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و عضو هیات علمی معین پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی
doi
10.22034/ksiu.2023.95.177چکیده
از مهمترین عوامل تشکیلدهندۀ فضای حاکم بر اثر یک نویسنده، نوع جهانبینی پدیدآورندۀ آن اثر است که اغلب رنگ و بوی خاصی به کلام و آثار او میدهد. محمد شحرور، نواندیش معاصر اهل سوریه، نظریههای جدید و جنجالبرانگیزی در مهمترین اثر خود، الکتاب والقرآن آورده است. هدف: هدف از نگارش این مقاله، واکاوی و دستیابی به فضای جهانبینی و زیستجهان محمد شحرور برای یافتن تأثیر نوع شناخت او از هستی و انسان بر فهم او از آیات قرآن بود. روش: روش این مقاله، توصیفی-تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانهای بود. یافتهها و نتیجه: نتیجۀ تحقیق نشان داد که شحرور، وجود را مبتنی بر تعامل دو جانبه میداند و از آن با عنوان «جدل ثنایی» و دیالکتیک موجودات نام میبرد و از این اصل برای فهم آیات قران در موضوعات مرتبط با خلقت، زبان و معرفت انسانی بهره میگیرد. وی تحت تأثیر نظریۀ تکامل داروین، با نگرشی خاص به خلقت انسان، زبان انسانی و سیر تکاملی آن، معرفت انسانی و اقسام آن و رابطۀ قضا و قدر و نحوۀ ارتباطش با جبر و اختیار و حیطۀ آزادی انسان نظریات خاصی مطرح میکند. در تبیین نظرات خویش با واکاوی ریشۀ لغوی برخی واژههای قرآنی، سعی وافری برای مستند کردن آرای خود به آیات قرآنی مصروف میدارد. او برای تکامل زبان انسانی، چهار مرحلۀ تقلید، إنباء، تجرید و انسان قدیم و انسان جدید را ذکر میکند و با تقسیم و تمایز بین «شیطان فعلانی» و «شیطان فیعالی» و همچنین بین «عقل إتصالی» و «عقل علمی»، تبیین خاصی از هر یک ارائه میدهد. شحرور، عناصر معرفت انسانی را حق و باطل، غیب و شهادت، سمع، بصر و فواد، قلب، عقل و فکر، بشر و انسان معرفی کرده؛ معرفت انسانی را به سه نوع فؤادی، خبری و نظری تقسیم و تبیین میکند.