بررسی تعامل میان داستان و گفتمان روایتی در سینمای عباس کیارستمی با تمرکز بر فیلم «کپی برابر اصل»

نویسندگان

1 کارشناس ارشد سینما، گروه سینما، دانشکدة سینما تئاتر، دانشگاه هنر ایران، تهران، ایران

2 استاد گروه سینما، دانشکده سینما تئاتر، دانشگاه هنر ایران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jfadram.2024.379284.615902
چکیده

یکی از مهم­ترین ویژگی ­های سینمای عباس کیارستمی پیروی نکردن از اصول و اسلوب ­های داستانگویی در سینمای کلاسیک و متعارف است. این مسئله تحلیل و ارزیابی فیلم­های او با معیارهای رایج را دشوار و یا حتی ناممکن می­سازد. لذا پژوهش حاضر بر آن است تا با اتخاذ شیوه­ای متناظر با خصوصیات بارز روایتگری در این نوع سینما، به مطالعه فیلم ­های مهم کیارستمی و به ویژه تحلیل فیلم کپی برابر اصل بپردازد. برای این منظور از الگویی نظری در روایت­شناسی استفاده می­شود که مبتنی بر تقسیم هر روایت داستانی به دو ژرف­ساخت داستان گفتمانِ روایتی است. در حالی که داستان به محتوای روایت یا آنچه که نقل می­گردد اشاره دارد؛ گفتمان روایتی به نحوه بازنمایی و بازگویی این محتوای داستانی دلالت می­کند. نتیجه بدست آمده از تحلیل­ ها حاکی از آن است که سینمای کیارستمی همواره به سمت نوعی ادغام داستان در گفتمان روایتی می ­گراید؛ به گونه ­ای که در عمده­ ی آثار او نمی­توان مرزی واضح میان این دو ترسیم کرد. این نکته در مورد فیلم کپی برابر اصل به بارزترین وجهی نمود می­یابد؛ تا جایی که غایت مضمونی فیلم، یعنی ناتوانی در شناسایی کپی از اصل یا خیال از واقعیت، از طریق همین آمیختگی سطوح داستانی و گفتمان روایتی به دست می‌آید.