«فرشته تاریخ» محمد رضاییراد با تکیه بر نظرگاه تاریخگرایی نو؛ فاشیسم، وضعیتی استثنایی یا یک قاعده
نویسندگان
1 دانشیارگروهنمایش،دانشکدهسینماوتئاتر،دانشگاههنر،تهران،ایران.
2 کارشناسارشدادبیاتنمایشی،گروهتئاتر،دانشکدهسینماوتئاتر،دانشگاههنر،تهران،ایران.
doi
10.22059/jfadram.2024.373207.615856چکیده
هدف از پژوهش حاضر، خوانش نوتاریخگرایانه از درام تاریخی پستمدرن فرشتۀ تاریخ، نوشتة محمد رضاییراد است. تاریخگرایی نو که استفان گرینبلت، مهمترین مروج آن است، آن را یک روش پژوهشی عملی میداند و نه یک دکترین. فرشتۀ تاریخ با محوریت آخرین ساعات زندگی والتر بنیامین، به بررسی دوران جنگ جهانی دوم (زمانی که دولت فعال و ملت منفعل بود و فاشیسم بر مسند قدرت تکیه زده بود) میپردازد؛ بنیامین با ایفای نقش تاریخی خود، به برتولت برشت در یافتن آپاراتوسی تازه در مبارزه با شیوة بورژوازی یاری رساند. خوانش این درام تاریخی پستمدرن، با تکیه بر تاریخگرایی نو، جنبههای دیگری از معانی آن را آشکار کرد. این جنبهها از طریق رفتوآمد مداوم میان متن و بافت، و همچنین با الهام از نوشتههای بنیامین، فرصت بروز یافتند. در نهایت، با توجه به دیالکتیک جاری میان قاعدهبودن فاشیسم و فرض آن به عنوان یک اضطرار در نمایشنامه حاضر، نشان داده شد که فرشتۀ تاریخ با الهام از دوران تاریخی والتر بنیامین و با عطف به زمانة محمد رضاییراد، در واقع موید گفتمان قاعدهبودن فاشیسم است. از این رو در تضاد با گفتمانی است که فاشیسم را وضعیتی اضطراری و تاریخ را خطی و رو به تعالی میداند.