مفهوم «بیگانگی» در سینمای پُل تامِس اَندِرسِن با تأکید بر آرای ژاک لکان
نویسندگان
1 کارشناس ارشد سینما، گروه سینما، دانشکده هنر، دانشگاه سوره، تهران، ایران.
2 دانشیار گروه سینما، دانشکده سینما و تئاتر، دانشگاه هنر، تهران، ایران.
doi
10.22059/jfadram.2024.371495.615842چکیده
بیگانگی از مفاهیم کلیدی تاریخ اندیشه است که به انحاء مختلف در آراء برخی فلاسفه از دوران باستان تاکنون تجلی یافته و به جداافتادگی انسان از چیزی متعلق به سرشت او اشاره دارد. در نظریه روانکاویِ لکان نیز یادگیری زبان سبب میشود تا دیگری میل انسان را در محدودهی دال محصور ساخته و بدین تقدیر او را از خود بیگانه سازد. پژوهش حاضر از طریق مطالعهای میانرشتهای در حوزههای سینما، فلسفه و روانکاوی با اتخاذ روش توصیفی-تحلیلی، تجلی مفهوم بیگانگی را با تأکید بر آراء لکان در فیلمهای کارگردان معاصر آمریکایی، پل تامس اندرسن مورد واکاوی قرار داده و این فرضیه را مطرح میکند که در تمام فیلمهای اندرسن، قهرمان داستان همچون سوژهای لکانیست که برای یافتن معنا مجبور به پذیرش زبان دیگری بزرگ میشود. در سینمای اندرسن نظام سرمایهداری را میتوان به مثابه استعارهای از دیگری بزرگ دانست که منویاتاش را از طریق فرهنگها و خردهفرهنگهای آمریکایی در فیگور یک «پدر یا خانواده جانشین» عرضه میکند، چنانکه هدف نمایشی قهرمانهای اندرسن با دال تعیین شده در این روابط جانشینی گره میخورد. در پایان این نتیجه حاصل میشود که اصلیترین دغدغهی اندرسن در خلق آثارش هویت انسانی ست که میلورزیاش در چارچوب قانون دیگری محدود گشته است.