جابجایی قدرت در میان شخصیت‌های نمایشنامه‌های شکسپیر: راهبردی برای دراماتورژی در چهارچوب دیدگاه راسل؛ مطالعه موردی شاه لیر، جولیوس سزار و مکبث

نویسندگان

1 کارشناس ارشد کارگردانی نمایش، گروه هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 کارشناس ارشد کارگردانی نمایش، گروه هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

3 دانشیار گروه هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jfadram.2023.353768.615736
چکیده

مفهوم قدرت و قدرت خواهی در نظر بسیاری از اندیشمندان بزرگ حوزه ­های علوم اجتماعی و سیاسی همچون برتراند راسل، میشل فوکو و برخی دیگر که مورد بررسی این پژوهش نیستند، جایگاه ویژه‌ای داشته و همواره چرخۀ انتقال قدرت مورد تحلیل و بررسی بوده است. معمولاً این انتقال قدرت از طریق اشکال مختلفی صورت می‌پذیرد؛ به‌عنوان مثال «انقلاب»، «کودتا»، «انتخابات» و «مرگ پادشاهان» نمونه‌هایی از الگوها و دلایل انتقال قدرت هستند. از طرفی امروزه یکی از موضوعات رایج در آثار نمایشی، استفاده از عنصر قدرت در دراماتورژی و کارگردانی است که به‌ویژه در تراژدی­های شکسپیر به‌وفور قابل اجرا است. در این پژوهش به بررسی عناصر قدرت در سه تراژدی شکسپیر یعنی شاه لیر، مکبث و جولیوس سزار و تطبیق آن‌ها با نظریات برتراند راسل در باب «قدرت» و مفهوم «انتقال قدرت» پرداخته شده است. پس از تبیین ملاحظات نظری، بازتاب این رخدادهای سیاسی و اجتماعی را در دراماتورژیِ شخصیت‌های این آثار بر اساس نمونه­ های اجرایی مورد بررسی قرار ‌داده‌ایم؛ تا نشان دهیم چگونه می‌توان از قدرت به‌عنوان یک عنصر دراماتیک در دراماتورژی و شخصیت شناسی استفاده کرد. نتایج این مقاله نشان می‌دهد که شناخت انواع اَشکال مختلف قدرت می­ تواند پیشنهادهای اجرایی متنوع و گسترده ­ای را در تمامی زمینه‌های اجرا اعم از طراحی میزانسن و تحلیل روابط شخصیت­ ها در اختیار کارگردان قرار دهد.