مطالعهای در تمایز ناسیونالیسمِ میرزادهی عشقی با گفتمان غالبِ ناسیونالیستی زمانهاش
نویسندگان
1 دکترای تخصصی فلسفهی هنر، گروه فلسفه هنر، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 استادیار گروه ادبیات نمایشی، دانشکده هنرهای نمایشی، دانشگاه هنر شیراز، شیراز، ایران.
doi
10.22059/jfadram.2022.331762.615605چکیده
بر مبنای دیدگاههای برخی ار مهمترین پژوهشگران و مورخان که به پژوهش در دورهی تاریخی رضاشاهی پرداختهاند، همچون همایون کاتوزیان یا ماشاءالله آجودانی، رضاخان در دوران صدرالوزرایی و سپس پادشاهیاش، تمام تلاش خود را مصروف به گسترش نوعی ناسیونالیسم رمانتیک باستانگرای فاشیستی و شوونیستی در کشور می کند. شبهمدرنیسمی که رضاخان به دنبالش است، قرار است ایران را به وضعیتی شبیه به دوران پر از شکوه و افتخار باستانی بازگرداند. بنابراین قدرت گفتمانی در طلب این مقصود به کار گرفته میشود. میرزادهی عشقی نیز، که در همین دوران نمایشنامه مینویسد، در نمایشنامههایی چون رستاخیز شهریاران ایران و ایده آل دهگانی معتقد به نوعی ناسیونالیسم رمانتیک مبتنی بر بازگشت به شکوه و افتخار گذشته است اما عشقی ناسیونالیسم بسیار متفاوتی را نسبت به رضاخان و گفتمان غالب زمانهاش طلب می کند که همچون مقاومتی گفتمانی در برابر قدرت گفتمان مسلط ناسیونالیسم رضاشاهی قد علم میکند. این پژوهش بر اساس یک گزارهی کلیدی که ناسیونالیسم عشقی رمانتیک است در پی پاسخ به این پرسش است که اولاً ناسیونالیسم رمانتیک ویژهی عشقی در نمایشنامههایش چه ویژگیهایی دارد و ثانیاً چگونه ناسیونالیسم رمانتیک ویژهی عشقی همچون مقاومتی گفتمانی در مقابل قدرت گفتمان مسلط رضاشاهی قد علم میکند.