تحلیل مفهومی ساز موسیقایی
نویسندگان
1 گروه طراحی صنعتی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jfadram.2021.308857.615464چکیده
با وجود اهمیتی که مسئله تعریف ساز موسیقایی در حوزه موسیقیشناسی برای دیگر مسائل نظری و عملی موسیقی دارد، تعاریف موجود و معیار، مثل هورنباستل (1933)، بیِلاویسکی (1979) و لیسلاف-متسن (1985)، دستکم از حیث منطقی بعضی از الزامات تعریف، مثل تعیین طبقه وجودشناختی موضوع (یا معرَف) و مانع بودن، را برآورده نمیکنند. مقاله حاضر، به این مسئله که ساز موسیقایی چیست میپردازد، با هدف ارائه تعریفی از این مفهوم که همه الزامات منطقی تعریف را برآورده کند. بدین منظور در این مقاله روش کیفیِ تحلیل منطقی یا مفهومی اتخاذ شده است، که از روشهای اصلی علوم قیاسی و مهمترین روش در تعریف مفاهیم علمی است. این مقاله از طریق سلسلهای از تحلیلها اقدام به تعیین هریک از معرِفهای منطقی ساز میکند. در تحلیل اول مشخص میکند که ساز از حیث وجودشناسی به طبقه مصنوع فنی و به عبارت دقیقتر سیستم فنی تعلق دارد. در تحلیل دوم و سوم، هریک از فصل ممیزهای ساز مشخص میگردد که عبارتاند از دو دسته ویژگی کارکردی و ناظر به طرح (یا ساختاری) ساز. این دو تحلیل به طور دقیقی، به ترتیب، بر اساس نظریه ICE و نظریه مدلسازی کارکردی صورت میگیرد و در آخر به یک فرمولبندی منطقی از تعریف ساز منتج میشود.