سیر دگرگونی ساختاری موسیقی جان کِیج (مطالعه موردی: آهنگ سازی، نُت نویسی، جایگاه مخاطب)
نویسندگان
1 دانشیار گروه پژوهش هنر، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس
2 دانشجو/تربیت مدرس
3 دانشیار گروه پژوهش هنر، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.22059/jfadram.2018.231024.615063چکیده
جان کِیج با گریز از سنّتهای موسیقی گذشته و فرارَوی از مرزهای متعارف آن، بر فکر و عمل موسیقایی نیمه دوم قرن بیستم تأثیر عمیقی داشت. این تأثیرگذاری، بهواسطه همکاری وی با جنبشهای نوظهور آوانگارد معاصرش و تأثیرپذیری از آنها و همچنین نوآوریها و ابتکارات متعدّدی بود که منجر به شکلگیری گستره وسیعی از آثار بسیار متنوع و خلاقانه در طول دوران حرفهایِ او شد. امّا پژوهشهای اندکی، روند تاریخی و عوامل مؤثر بر تحولات ساختاری آثار موسیقایی وی را بهمنظور تبیین سیر و چگونگی این تحولات ساختارشکنانه، مورد توجّه قرار دادهاند. ازاینرو، پژوهش حاضر با رویکرد تاریخی-تحلیلی و بهرهگیری از منابع کتابخانهای، سعی در بررسی سیر تحول ساختار موسیقی کِیج در سه سطح آهنگسازی، نُتنویسی و جایگاه مخاطب، در طول دوران حرفهای وی، نمودهاست. پژوهش حاضر در سیر تاریخی، طبقهبندی شده در سه نقطه عطف، نشانگر گذار به تجارب و ساختاری نامتعیّن، باز و نامحدود در موسیقی است. در بُعد تحلیلی نیز، کِیج، با کاربَست اصوات و ابزار روزمره، نویز و سکوت بهعنوان مواد موسیقایی، طرح مقولات همزمانی و مکان در موسیقی، دوری جُستن از تخصّصگرایی در آهنگسازی، نُتنویسی گرافیکی و نامتعیّن و دخیل نمودن اجراگر و مخاطب در شکلگیری اثر، به ساختارشکنی و بازتعریف مجدّدِ معنای موسیقی دست میزند.