نقد کهن الگویی نمایشنامه 6 از هفت نمایش کوتاه اسماعیل خلج
نویسندگان
1 دانشگاه جهرم
doi
10.22059/jfadram.2018.227623.615047چکیده
بررسی متون ادبی از چشمانداز نظریات کارل گوستاویونگ، از جمله رویکردهای نقد روانشناسی است. یونگ شخصیت را یک واحد میداند که از سیستمهای مختلف روانی فراهم آمدهاست. این سیستمهای بهظاهر جدا، در اصل بههم وابستهاند و بر هم تاثیر متقابل دارند. تجلیات ناخودآگاه، کهنالگو نامیده میشود؛ تصاویری جهانشمول، با ریشههای عمیق تاریخی که به حوزهی ناخودآگاه جمعی تعلق دارند و مظاهر آنها به صورتهای گوناگون، در رویا انعکاسمییابد. براساس این رویکرد، توجه به اسطورهها و نمادهای موجود در متن، از جمله ابزارهای شناخت دنیای متن و نشاندهندهی پیوند میان ادبیات و روانکاوی است که چشماندازی درخشان در برابر تحقیقات و پژوهشهای میانرشتهای گشودهاست. اسماعیل خلج، از دید کمیت و کیفیت آثار، نمایشنامهنویس نامدار ایران در حوزهی «درام قهوهخانهای» است. «نمایشنامه شماره6» از هفت نمایش کوتاه او، از جمله آثار مستعد خوانش با رویکرد نقد کهنالگویی است. پژوهش از نوع تحلیل محتواست که با بهرهگیری از اسناد و منابع کتابخانهای از طریق گردآوری منابع و یادداشتبرداری، انجام شدهاست. هدف پژوهش، بررسی متن یادشده از دید کهنالگوهایی است که در سیر روایت، به کارگرفته شده است. نتیجهی پژوهش، نشانگر حضور اغلب کهنالگوها در نمایشنامه است. این کهنالگوها بسیار محکم و نظاممند بهکارگرفتهشدهاند؛ بهگونهای که میتوان گفت دانش نویسنده از دیدگاههای یونگ، در پیشفرضهایی که روایت بر اساس آن پدیدآمده، تاثیرگذار بودهاست.