بسط ادراکات فضایی تماشاگر از طریق امپاتی با کالبدهای فیلمی

نویسندگان

1 استادیار دانشکده سینما و تئاتر، دانشگاه هنر

2 دانشیار دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران

3 دانشیار دانشکده هنرها و ادیان، دانشگاه هنر اصفهان، اصفهان

4 دانشیار دانشکده معماری، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران

doi
10.22059/jfadram.2018.67251
چکیده

مطالعه در روند شکل‌گیری و تکامل سینما، نمایانگر علاقه به تشریح حالت بدن انسانی و تسخیر حرکت جسمانی است. مرکزیت بدن در گسترش سینمای اولیه، نکته‌ای است که با توجه به «چرخش جسمانی» در تئوری‌های معاصر فیلم، مورد توجه نظریه‌پردازان قرار گرفته است. تحلیل و بررسی تلاش‌های پیشگامان اولیه سینما همچون ماری، مایبریج و ملیس، نمایانگر این مهم است که تبارشناسی تصویر متحرک را به جای الگوهای اپتیکی مرسوم در تئوری‌های روان­کاوانه، می‌توان در آزمایش‌های فیزیولوژیکی انتهای قرن نوزدهم ریشه‌یابی نمود. مقاله حاضر می‌کوشد با مورد تاکید قرار دادن این ماهیتِ ذاتاً «بدن‌مندِ» مدیوم سینما، با بهره‌گیری و بازخوانی مفهوم امپاتی، رابطه فضایی و کالبدی تماشاگر با فیلم را مورد بررسی قرار دهد. امپاتی، عمل «احساس کردن در درون دیگری» است که نخستین بار توسط ویشر مطرح شد و بعدها توسط نظریه‌پردازانی چون لیپز، اشمارسو و ولفلین بسط داده شد. مبتنی بر خوانش پدیدارشناسانه از امپاتی، تماشاگر از طریق بیرون‌افکنی بدن خود به کالبدهای فیلمیک، می‌تواند تجربه فضایی آنها را تجربه کند و از این طریق خود را در موقعیت‌های فضایی متفاوتی قرار دهد. از این‌رو می‌توان فیلم‌ها را به مثابه منابع غنی و ارزشمندی در نظر گرفت که برای مخاطبان، امکان تجربه‌های غریب و ناممکن فضایی را فراهم می‌آورند.