هستی، زمان و سینما بررسی تأثیر هانری برگسون بر فلسفۀ سینمایی ژیل دلوز

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی، قزوین، ایران

2 دانش‌آموختة دورة کارشناسی‌ارشد رشتة فلسفه، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی، قزوین، ایران

doi
10.22059/jfadram.2016.57672
چکیده

ژیل دلوز در فلسفۀ سینمایی خود عمیقاً وامدار تفکر برگسون و مفاهیمی چون دیرند و خیرخواست حیاتی است. اما، آنچه توسل دلوز به برگسون را مسئله‌برانگیز می‌کند، مخالفت آشکار برگسون با سینماست. به باور او، سینما حرکت را که جریانی پیوسته است در عکس‌هایی منقطع و غیرواقعی جعل می‌کند. برگسون این شکل از بازسازی حرکت را به دلیل ایجاد ادراک کاذب، «توهم سینماتوگرافیک» می‌خواند و آن را به برداشت کمّی از حرکت/زمان نسبت می‌دهد. با این‌ همه، بخش زیادی از تلاش دلوز صرف اثبات این مسئله می‌شود که فلسفۀ برگسون نه‌تنها مخالفتی با سینما ندارد، بلکه حتی در جهت هستی‌شناسی سینماست. در این مقاله با استناد به منابع معتبر و به شیوة تحلیلی، قابلیت‌های سینمایی فلسفۀ برگسون و تفاسیر دلوزی آن را بررسی و تلاش می‌کنیم تا نسبت تفکر برگسون و سینما را از خلال دیدگاه دلوز تشریح کنیم و نشان دهیم که چگونه اصول تفکر برگسونی توانست راه را برای فلسفۀ سینمایی دلوز هموار سازد. هدف این پژوهش، هم بیان تفسیری نو از برگسون و شرح چگونگی کاربرد مفاهیم وی در کتاب‌های سینمایی دلوز است و هم نشان‌دادن اینکه اساساً سینما چگونه از بنیاد با زمان/ حرکت و جهان/ فلسفه گره خورده است و با ایدۀ جهان به‌مثابة دیرند پیوندی ناگسستنی دارد.