نقش مشاهده در هنر معاصر امکان و ضرورت مشاهده در غیاب فرم در هنرهای تجسمی، نمایشی و موسیقی از نظر لومان

نویسندگان

1 دکتری فلسفه، عضو هیئت علمی دانشکده الهیات و فلسفه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران.

2 دکتری فلسفه هنر، دانشکده الهیات و فلسفه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jfadram.2015.56359
چکیده

نیکلاس لومان، در مسیر روشن­تر ساختن کارکرد سیستم هنر، با تحلیل روابط پیچیده­ی مشاهده، تمایز و فرم، بر نقش تعیین­کنندة­ مشاهده در هنر تأکید کرده است. با سه مشاهده­گر فعال، یعنی سیستم هنر، هنرمند و مخاطب، کار تولید اثر هنری، تا ادراک آن ادامه می­یابد. نزدیکیِ تولید و ادراک به معنای متفاوت مشاهده و فرم بازمی­گردد که شرط تحقق آنها، وجود تمایزات است. در هنگام مشاهده هر فرم، تنها یک سوی تمایز آشکار و سویه­ی دیگر که غیابش شرط مشاهده است، از نظر پنهان است. در هنر معاصر، در آثار کسانی مانند مارسل دوشان، جان کیج و دیگران، هنر به­مثابه بازی زیباشناختی فرم­ها در همین معنا جلوه­گری می­کند. علاوه بر این، در سینما نیز برای پذیرش جهان ساختگی روی پرده به­عنوان واقعیت از جانب مخاطبان، مشاهده در این معنا ضروری است. وقتی مشاهده فراتر از ادراک حسی صِرف و قابلیت نشان­گذاری و تمایزگذاری تعریف شود، آنگاه سیستم هنر قادر به مشاهده و مدیریت آن است. در این نظریه، ضمن کنار گذاشتن بحث شانس و اتفاق، نقش و اهمیت نام هنرمند در مقبول واقع شدن اثر هنری تحدید شده است. با خوانش و ارائه­ی شرح مبسوط­تری از این نظریه، توفیق آن را در زمینه­ی تشخیص هنر دشوار فهم معاصر ارزیابی می­کنیم.