بررسی و نقد بدنمندی ذهن (تأکید بر دیدگاه م.جانسون وج. لیکاف) بر اساس مبانی حکمت ملاصدرا
نویسندگان
1 دانشیار گروه فلسفه پردیس فارابی دانشگاه تهران.
2 دانشجوی دکتری فلسفه پردیس فارابی دانشگاه تهران عنوان دوم: استادیار گروه معارف دانشگاه علم و صنعت ایران
doi
10.22034/ksiu.2023.93.1047چکیده
نظریه بدنمندی ذهن مارک جانسون و جورج لیکاف، در پاسخ به مسئله ذهن-بدن، و بر اساس نظریه استعاره اولیه مطرح کردهاند. مسئله مقاله تعریف بدنمندی از طرف آن دو و نقد و بررسی آثار این تعریف با تکیه بر دیدگاه صدرا میباشد. به این معنا که با بررسی وجوه اشتراک و اختلاف دو دیدگاه، به نقد دیدگاه جانسون و لیکاف توسط صدرا میپردازیم پاسخ مقاله این است که از نظر لیکاف و جانسون ذهن و کارکردهای آن به ویژگیهای فیزیکی بدنی و سیستم عصبی وابسته است، و مغز نقش علیت در پردازشهای ذهن دارد. آنان بر ضرورت بدن بهمثابه منشأ جسمانی ساختارهای فهم مثل طرحوارههای تصویری و تفصیلهای استعاری که در مغز ما به صورت فیزیکی تحقق پیدا میکنند و عمدتاً در کنترل ما نیستند، تأکید میکنند. آن دو هرچند خود را هوادار حذف گرایی نمیدانند اما جسمانیت گرا هستند؛ اما در دیدگاه ملاصدرا، اگرچه حیثیت هستی شناختی بدن و نفس در ابتدای تکوّن یکی است و کارکردهای نفس در آن محقق میشود، اما در بحث بلوغ صوری و ادراکی نفس و تعامل نفس و بدن دیدگاهی فراتر از دیدگاه دکارتی و نوخاسته گرایی دارد، شباهت حدوث جسمانی ملاصدرا با نوخاسته گرایی در فراتر بودن هویت ذهن از ماده جسمانی و تفاوت آن دو در این است که در نهایت صدرا بدن را مرتبه نازله نفس و از شئون آن میداند نه برعکس؛ و از این روی با جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء دانستن نفس، تجرد خیالی و وحدت نفس و قوا و حرکت جوهری نفس به چالشهای لیکاف و جانسون، ناشی از جسمانی دانستن فعل تعقل یا عدم تمایز عقل با دیگر جنبهها در انسان، دچار نیست؛ و مثل آنان نیست که ضمن قبول واقعیات غیر جسمانی، هیچ امر غیر جسمانی را برای انسان نپذیرد! بلکه از دیدگاه او، نفس در ابتدای تکوّن بدنمند است با تعریفی متفاوت از بدنمندی جانسون ولیکاف، آنگاه در روند استکمال، که با فاعلیت نفس برای بدن همراه است به نفسمندی بدن میرسد. در این مقاله مشخص میشود که لیکاف و جانسون اگرچه خود را فیزیکالیست حذف گرا نمیدانند و بیشتر به کارکردگرایی تمایل دارند اما در عمل به این همانی ذهن و بدن میرسند و هر امر غیر جسمانی را رد میکنند بنابراین هم نقدهای حذف گرایی و هم کارکردگرایی بر آنها وارد است.