خوانش پسامدرنیستی اسطوره در مرگ یزدگرد
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشدزبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند
2 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند
doi
10.22059/jfadram.2013.36447چکیده
اسطوره، با آدمی زاده شده، تغییر و تحول پیدا کرده و در پیکره داستان ها و حکایات و همراه با آثار هنری و ادبی تداوم یافته است. نمیتوان حضور اساطیر را در فرهنگ، ادبیات و هنر، از جمله هنرهای نمایشی –که از روزگار آیسخولوس، اوریپید و آریستوفانس تا سینمای روزگار ما با اسطوره پیوند استواری دارند- و نیز در گونهها و مکتبهای مختلف ادبی و هنری نادیده گرفت. رویکرد جدی به روایتهای اسطورهای، یکی از مؤلفههای اصلی ادبیات و هنر پسامدرنیستی نیز هست، اما با استفاده روایتهای کلاسیک و حتی مدرنیستی متفاوت است. نگارندگان کوشیدهاند در این نوشتار با تحلیل ساخت و محتوا و تبیین ویژگیهای محتوایی- ساختاری فیلم مرگ یزدگرد، ساخته بهرام بیضایی، با تکیه بر مؤلفههای پسامدرنیستی موجود، کاربست اسطوره را در فیلم نشان دهند و تبیین کنند که این اثر، دارای مؤلفههایی از قبیل "تناقض، بیانسجامی، بینامتنیت، و نگاه پستمدرن به اسطوره" است. نگاه ویژه به اسطوره (دگرگونی اسطوره، دگردیسی اسطوره قهرمان و تقدسزدایی از اسطوره به کمک نقیضه) و بازتاب ویژه آن در مرگ یزدگرد، بیش از دیگر مؤلفههای روایت پسامدرنیستی به چشم میآید.