نسبی‌گرایی در ژئومورفولوژی

نویسندگان

1 دکتری ژئومورفولوژی، استاد دانشکدة علوم جغرافیایی و برنامه‌ریزی، دانشگاه اصفهان

2 دکتری ژئومورفولوژی، دانشیار دانشگاه خوارزمی

3 دانشجوی دکتری ژئومورفولوژی، دانشگاه خوارزمی

4 دکتری ژئومورفولوژی، دانشیار دانشگاه خوارزمی

doi
10.22059/jphgr.2017.61576
چکیده

تغییرِ بینش پژوهشگران نقطة عطفی در تغییر ادبیات، منطق حاکم بر پژوهش، و حتی نوع ریاضیاتی است که آن‌ها در پژوهش‏های خود به‌کار می‏گیرند. بنابراین، شناخت ریشه‏های نظری روش‏ها کمک مؤثری است در درک بهتر پژوهشگر دارد. نسبی‏گرایی از مفاهیمی است که ابعاد مفهومی متعددی دارد. به‏ طور کلی، دیدگاهی است در شناخت‏شناسی که الزام قطعیت را نفی، دلالت را جایگزین علیت، و دال و مدلول را جایگزین اصل علت و معلول می‏کند. نسبی‏گرایی همان اندازه در اندیشة سوفسطائیان و هرمونتیست‏ها مطرح است که در میان دانشمندان علوم تجربی، معرفت‏شناسی سیستمی، ترامتنیت، و عرفان و اشراق دیده می‏شود. این مطالعه برگرفته از رساله‏ای در دانشگاه خوارزمی است. در این مطالعه، با روش تحلیل گفتمان، دیدگاه هفت شخصیت‏ برجسته در حوزة معرفت هرمنوتیک، علمی، سیستمی، ترامتنیت، و عرفان و اشراق دربارة نسبی‏گرایی باز‏خوانی و با آنچه گیلبرت در ژئومورفولوژی نسبی‏گرایی نامیده، مقایسه شده است. نتایج این پژوهش نشان می‏دهد: