نقش واسطهای شناخت ناکارآمد بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و وسواس فکری-عملی
نویسندگان
1 گروه روانشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، خرم آباد، ایران
2 گروه روانشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، خرم آباد، ایران
3 گروه روانشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، خرم آباد، ایران
doi
چکیده
زمینه و هدف: مدلهای شناختی معتقدند که شناخت به صورت سلسلهمراتبی سازمان یافته است طوری که طرحوارههای ناسازگار از طریق پردازش شناختی سطحی، رفتار را تحت تأثیر قرار میدهند. هدف این مطالعه تعیین نقش واسطهای شناخت ناکارآمد بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و وسواس فکری-عملی بود. روش بررسی: آزمودنیهای این پژوهش مقطعی-توصیفی، 500 نفر از کارکنان شرکت فولاد خوزستان بودند که به روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای، انتخاب شدند. در این مطالعه، پرسش نامه ی وسواس فکری- عملی (OCI-R)، پرسش نامه ی باورهای وسواسی در حیطه ی شناخت (OBQ-44)، مقیاس نگرش ناکارآمد (DAS)، فرم کوتاه 90 سوالی پرسش نامهی طرحوارههای یانگ و پرسش نامه ی افکار خودآیند منفی (NAT) استفاده شد. دادهها با آزمونهای آماری همبستگی پیرسون و معادلهسازی ساختاری به وسیله ی نرمافزارهای 19SPSS و 19AMOS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی به خوبی برازش شده است. در این مدل، طرحوارههای ناسازگار اولیه و شناخت ناکارآمد اثر مستقیم و معناداری بر وسواس فکری-عملی داشتند (001/0>P) و شناخت ناکارآمد به طور معناداری بین طرحوارههای ناسازگار اولیه و وسواس فکری-عملی میانجیگری کرد (31/0-14/0=CI). نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که طرحوارههای ناسازگار اولیه، پردازش سطحی شناختی را هدایت میکند. بنابراین، پیشنهاد میشود در درمان وسواس فکری-عملی بر طرحوارههای ناسازگار اولیه و شناخت ناکارآمد توجه شود.