تجدد معیوب و مقاومت اجتماعی در ایران معاصر
نویسندگان
1 دانشگاه صنعتی شریف
2
3 دانشگاه شهرکرد
doi
10.48311/jhs.2026.119851.82940چکیده
پژوهش حاضر به بررسی نسبت میان دولت و جامعه در بستر فرآیند ناتمام مدرنیزاسیون در ایران معاصر میپردازد. پرسش این است که چرا در ایران، علیرغم تجربه انقلابها، اصلاحات و اقدامات توسعهای، شکاف میان دولت و ملت بهطور کامل رفع نشده و به بازتولید مقاومتهای اجتماعی و اعتراضات انجامیده است. فرضیه این است که با ورود مفاهیم و نهادهای تجدد غربی به ایران، روحیه مطالبهگری در انسان ایرانی شکل گرفت؛ اما چون در ایران تجدد بهصورت نیمبند و معیوب تجربه شد، این مطالبهگری بیشتر در قالب «احساس محرومیت» بروز کرد و به مقاومت اجتماعی در برابر سیاستهای حکومتی انجامید، چه بهصورت ایجابی (در قالب جنبشهای اعتراضی) و چه سلبی (عدم همراهی تودهای با سیاستهای توسعهای). در تشریح این فرضیه، از چارچوب نظری ترکیبی استفاده میشود که شامل نظریههای «نوسازی و انقلاب» و «روانشناسی کنش تودهای» است. کاربست این چارچوب، بسته به دوره تاریخی مربوطه (پهلوی یا جمهوری اسلامی)، با نظریههای متناسب پشتیبانی میگردد. یافتهها نشان میدهد که در عصر پهلوی، پروژه نوسازی بهرغم دستاوردهای زیرساختی، بهسبب ماهیت آمرانه و اقتدارگرایانه، بیشتر به شکاف میان ساختارهای مدرن و ذهنیتهای سنتی انجامید و نوعی تجدد سطحی و وابسته به دولت پدید آورد؛ شکافی که زمینهساز بروز نارضایتی تودهای در قالب انقلاب اسلامی شد. در جمهوری اسلامی نیز، با وجود بسیج تودهای و اتخاذ سیاستهای بازتوزیعی، ماهیت رانتیر و کنترلشدهی نوسازی به تضعیف نهادهای مستقل و جامعه مدنی انجامید. رویهمرفته، مسئله اصلی ایران نه فقدان مدرنیته بلکه «مدرنیته ناقص»ای است که در مقابل، به ظهور نوعی مقاومت اجتماعی انجامیده و توسعه پایدار و مردمسالار را با چالش مواجه ساخته است. پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش کیفی و رویکردی توصیفی ـ تحلیلی به ساماندهی دادههای برآمده از منابع کتابخانهای میپردازد. پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش کیفی و رویکردی توصیفی ـ تحلیلی به ساماندهی دادههای برآمده از منابع کتابخانهای میپردازد.پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش کیفی و رویکردی توصیفی ـ تحلیلی به ساماندهی دادههای برآمده از منابع کتابخانهای میپردازد.