تحلیل مؤلفههای دانش بومی مدیریت سیلاب و پتانسیل سیلخیزی درحوضۀ آبخیز کن- سولقان
نویسندگان
1 استاد ژئومورفولوژی گروه جغرافیای طبیعی، دانشکدۀ علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
2 دانشیار ژئومورفولوژی گروه جغرافیای طبیعی، دانشکدۀ علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
3 دانشجوی دکتری ژئومورفولوژی، گروه جغرافیای طبیعی، دانشکدۀ علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
doi
10.22059/jhsci.2026.406829.908چکیده
سیلاب از مهمترین مخاطرات محیطی است که هر ساله خسارات و تلفات گستردهای بر مناطق مسکونی و زیرساختهای انسانی وارد میکند. با وجود پیشرفتهای فناوری و روشهای مدیریت سازهای سیلاب، آسیبپذیری ناشی از سیلاب بهدلیل تغییرات اقلیمی و تغییر کاربری اراضی افزایش یافته است. این پژوهش با تمرکز بر حوضۀ آبخیز کن- سولقان، بهعنوان یک مطالعۀ موردی شهری با سوابق سیلابی شاخص از جمله سیل امامزاده داوود در سال ۱۳۳۱ و سیل مرداد ۱۴۰۱ در دو گام انجام گرفت: نخست، تحلیل مؤلفههای دانش بومی مدیریت سیلاب با استفاده از دادههای پرسشنامه با روش SEM؛ دوم، برآورد پتانسیل سیلخیزی زیرحوضهها با بهرهگیری از مدلسازی هیدرولوژیکی در نرمافزار HEC-HMS. نتایج پژوهش نشان میدهد که در میان مؤلفههای دانش بومی، شناخت رفتار سیلاب در دشتها و پهنههای سیلابی اهمیت بیشتری دارد. همچنین زیرحوضههای امامزاده داوود، رندان و دوآب بیشترین پتانسیل سیلخیزی را دارند و زیرحوضههای هریاس و سولقان کمترین میزان را نشان میدهند. نوآوری پژوهش حاضر در آن است که دانش بومی نه بهعنوان دادۀ توصیفی، بلکه بهعنوان ابزار تحلیلی برای تفسیر، وزندهی و اولویتبندی خروجیهای HEC-HMS بهکار گرفته شده است؛ بهگونهای که نتایج SEM نشان میدهد برخی زیرحوضهها با وجود دبی اوج مشابه، بهدلیل ویژگیهای بومی پهنۀ سیلابی و الگوی استقرار سکونتگاهها، از نظر مدیریت سیلاب، اولویت دارند؛ امری که با اتکای صرف بر مدل هیدرولوژیکی قابل شناسایی نیست. بنابراین، نقش دانش بومی در این پژوهش نه جایگزینی مدل هیدرولوژیکی، بلکه تکمیل خلأ تصمیمسازی آن در مقیاس محلی است. اگرچه به تلفیق دانش بومی و مدلهای علمی در سالهای اخیر توجه شده است، پژوهش حاضر با انتقال دانش بومی از سطح توصیفی به سطح تحلیلی- کمّی، امکان استفادۀ عملیاتی از آن را در مدیریت سیلاب شهری فراهم میکند.