مخاطرات نظام مدیریت کالبدی با تأکید بر رویکرد حکمرانی؛ مورد مطالعه: شهر تهران
نویسندگان
1 استادیار، دانشکدۀ حکمرانی دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دکتری جغرافیای سیاسی، دانشکدۀ جغرافیا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
3 دانشجوی دکتری آیندهپژوهی، دانشکدۀ حکمرانی دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jhsci.2025.397780.885چکیده
هدف: مدیریت مخاطرات کالبدی در کلانشهرهای پیچیدهای مانند تهران، با چالشهای بنیادین و ناکارامدیهای ساختاری مواجه است. حوادثی نظیر فروریزش ساختمان پلاسکو، بیش از آنکه رخدادی منفرد باشند، نمادی از شکست سیستمی هستند. هدف این پژوهش، آسیبشناسی نظام فعلی مدیریت مخاطرات کالبدی شهر تهران و تبیین ضرورت گذار از پارادایم سنتی «مدیریت» به پارادایم نوین «حکمرانی» است. نوآوری این پژوهش در بهکارگیری یک چارچوب تحلیلی یکپارچه و سیستمی است که این چالشها و دلایل پیدایش آنها را نه بهصورت مجزا، بلکه بهمنزلۀ یک نظام مسائل درهمتنیده بررسی میکند. همچنین در این پژوهش، بر گذار پارادایمی از مدیریت به حکمرانی مخاطرات محیطی بهمثابه راهکاری نوآورانه برای عبور از این چالشها تأکید شده است. روش پژوهش: این پژوهش با رویکردی کیفی و با اتخاذ پارادایم تفسیرگرایی انجام گرفته است. برای دستیابی به فهمی عمیق از ریشههای ناکارامدی، از راهبرد تحلیل محتوای کیفی روی مجموعهای از اسناد کلیدی ملی (شامل گزارش ملی پلاسکو و گزارش مرکز پژوهشهای مجلس) و مقالههای تخصصی مرتبط که با روش مرور نظاممند انتخاب شدند، استفاده شد. فرایند تحلیل شامل کدگذاری باز، دستهبندی کدها در قالب مضامین سازماندهنده و در نهایت استخراج مضامین فراگیر بهمنزلۀ چارچوب نهایی «نظام مسائل» بود. یافتهها: تحلیل یافتهها نشان داد که ناکارامدی نظام مدیریت مخاطرات کالبدی، حاصل نوعی اختلال سیستمی است که در پنج حوزۀ اصلی قابل شناسایی است: ۱. مسائل تقنینی و حقوقی (مانند ضعف در بازدارندگی قوانین)؛ 2. مسائل نهادی (مانند ضعف نهاد هماهنگکننده و پارادوکس درآمد- ایمنی)؛ ۳. مسائل اقتصادی (مانند خلأ حضور نهادهای مالی)؛ ۴. مسائل اجتماعی و فناورانه (مانند ضعف فرهنگ عمومی ایمنی)؛ 5. مسائل کالبدی و فنی (مانند فرسودگی محیطی). این مسائل بهصورت شبکهای درهمتنیده، یکدیگر را تقویت و بازتولید میکنند. نتیجهگیری: دستاورد اصلی این پژوهش، شناسایی آسیبهای مدیریت مخاطرات کالبدی و دلایل پیدایش آنها با رویکرد سیستمی است که نشان میدهد رویکرد سنتی «مدیریت مخاطرات» مبتنی بر نگاه سلسلهمراتبی و بخشینگری، دیگر پاسخگوی پیچیدگیهای امروز تهران نیست. برای خروج از چرخۀ باطل بازتولید ناایمنی، تغییر پارادایم بنیادین و گذار به رویکرد «حکمرانی مخاطرات کالبدی» که مبتنی بر اصول یکپارچگی، مشارکت شبکهای، شفافیت و پاسخگویی است، ضرورتی راهبردی و انکارناپذیر محسوب میشود.