اضطراب اقلیمی: نگرانی نوظهور سلامت روان در مواجهه با مخاطرات زیست‌محیطی

نویسندگان

1 استادیار گروه روان‌پزشکی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jhsci.2025.396172.883
چکیده

تغییرات اقلیمی در دهه‌های اخیر هم تأثیرات گسترده‌ای بر محیط زیست و اقتصاد جهانی گذاشته‌اند و هم پیامدهای عمیقی برای سلامت روان انسان‌ها داشته‌اند. یکی از مهم‌ترین جلوه‌های روانی این موضوع، پدیده‌ای نوظهور با عنوان اضطراب اقلیمی است؛ اضطرابی پایدار و اغلب ناتوان‌کننده در خصوص آیندۀ سیاره، نابودی محیط زیست و ناتوانی فردی یا جمعی در مقابله با مخاطره‌های زیست‌محیطی. اضطراب اقلیمی تحت تأثیر عوامل مختلفی همچون سن، میزان تحصیلات، آگاهی زیست‌محیطی، احساس عاملیت یا ناتوانی، سطح درگیری عاطفی با طبیعت و تجارب شخصی از فجایع اقلیمی قرار دارد. با این حال، درک عمومی جوامع از تهدیدات اقلیمی هنوز هم به‌شدت محدود و گنگ است. سوگیری‌هایی مانند سوگیری خوش‌بینی، سوگیری فضایی و زمانی و عادی‌سازی تدریجی تهدیدها سبب شده‌اند که بسیاری از افراد شدت مسئله را باور نکنند یا واکنش مؤثری به آن نشان ندهند. افزون‌بر این، مفهوم «تغییرات اقلیمی» اغلب برای ذهن انسان بیش از حد انتزاعی و غیرملموس است: پدیده‌ای تدریجی، بدون دشمن مشخص و بدون «پایان» قابل تصور. همین ویژگی‌ها سبب می‌شوند که مغز انسان به‌شکل طبیعی نتواند آن را مانند تهدیدی فوری پردازش کند. در این میان، کارزارهای آگاهی‌بخشی در حوزۀ محیط زیست که اغلب مبتنی بر پیام‌های هشداردهنده یا فاجعه‌محور بوده‌اند، نتوانسته‌اند تغییرات پایداری در رفتار عمومی ایجاد کنند. دلایلی مانند ترس‌افکنی، القای احساس ناتوانی فردی، یا ندادن راهکارهای عملی و واقع‌بینانه سبب شده‌اند که این پیام‌ها در بلندمدت اثر معکوس بگذارند و به نوعی انکار منجر شوند. بنابراین، اکنون نیازمند روش‌های نوین‌تری برای برقراری ارتباط مؤثر با عموم دربارۀ تغییرات اقلیمی هستیم؛ روش‌هایی که به‌جای ترساندن صرف، بر ایجاد احساس توانمندی، تعلق، معنا و مسئولیت مشترک تمرکز کنند. در عین حال، نباید از انتقاداتی که به مفهوم تغییرات اقلیمی وارد شده غافل بود. برخی گروه‌ها یا جریان‌های فکری، نظریۀ تغییرات اقلیمی را سیاسی، جهت‌دار یا اغراق‌آمیز تلقی می‌کنند. این نوع بی‌اعتمادی، به‌ویژه در بسترهایی که تجربۀ تاریخی استثمار، استعمار یا تحمیل قدرت وجود دارد، می‌تواند به مقاومت در برابر پیام‌های علمی و افزایش تردید عمومی منجر شود. با توجه به شدت و گسترش جهانی اضطراب اقلیمی، این موضوع نیازمند توجه جدی در حوزه‌های بالینی، پژوهشی و سیاستگذاری است. درک بهتر این پدیده می‌تواند به طراحی مداخلات روان‌شناختی، آموزش‌های اجتماعی و سیاست‌های عمومی مؤثر در جهت افزایش تاب‌آوری روانی افراد و جوامع کمک کند.