دکترین موازنه فراساحلی در سیاست خاورمیانه‌ای ایالات متحده در دوره ترامپ و الزامات آن برای ایران

نویسندگان

1 گروه روابط بین‌الملل، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

2 استاد گروه روابط بین‌الملل، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

3 دانشیار گروه روابط بین‌الملل، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

doi
10.22034/isj.2025.546293.2384
چکیده

دونالد ترامپ نخستین مجری رسمی اجرای دکترین موازنه فراساحلی در سیاست خارجی آمریکا بوده است. بر همین اساس، پرسش اصلی مقال حاضر این است که که راهبرد موازنه فراساحلی چه تاثیری بر سیاست خاورمیانه دولت‌ دونالد ترامپ داشته و چه الزاماتی را برای سیاست منطقه‌ای ایران ایجاد کرده است؟ ترامپ در هر دو دوره ریاست جمهوری خود مطابق با استراتژی موازنه فراساحلی، با انتقاد از روسای جمهوری سابق و بین‌الملل‌گرایی لیبرال به عنوان قاعده سنتی حاکم بر سیاست خارجی آمریکا منافع این کشور در اولویت مطلق قرار داد. در همین چارچوب ترامپ با به‌رسمیت شناختن بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت اسرائیل، خروج از توافق هسته‌ای ایران، کاهش حضور نظامی و خروج نیروها از مناطق جنگی، اجرای طرح صلح ابراهیم برای عادی‌سازی روابط میان برخی کشورهای عربی و اسرائیل و مبارزه با تروریسم در قالب بهره‌گیری از نیروهای نیابتی و وارد کردن ضربات کشنده و محدود چهره خاورمیانه را به صورت کلی دگرگون کرد. اتخاذ این تصمیمات و تمرکز بر اجرای دکترین موازنه فراساحلی در خاورمیانه، در بطن خود تهدیدی جدی برای جمهوری اسلامی ایران است. تمرکز بر فشار حداکثری بر ایران، فشار مضاعفی را بر اقتصاد ایران وارد کرده است. در سطح منطقه‌ای نیز ایجاد ائتلاف‌های جدید و تمرکز بر تضعیف نیروهای متحد ایران، نفوذ منطقه‌ای تهران را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.