دکترین عدم تمایل و عدم توانایی و مداخله بشردوستانه: چارچوب‌ها و چالش‌ها

نویسندگان

1 استادیار گروه حقوق بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه

doi
10.22034/isj.2025.506188.2299
چکیده

دکترین‌های مداخله بدون تمایل، بدون توانایی و بشردوستانه به عنوان چارچوب‌های اساسی در عرصه سیاست بین‌الملل عمل می‌کنند و نقش مهمی در مدیریت بحران‌های بشردوستانه و جلوگیری از فجایعی مانند جنایات جنگی، کشتار جمعی، نسل‌کشی و سایر نقض‌های شدید حقوق اساسی بشر ایفا می‌کنند. علیرغم اهمیت آنها، این دکترین‌ها با چالش‌های حقوقی، سیاسی، اخلاقی و عملی متعددی روبرو هستند. این مقاله به بررسی چارچوب‌ها و چالش‌های مرتبط با دکترین‌های مداخله بدون تمایل، بدون توانایی و بشردوستانه در حوزه‌های حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل می‌پردازد و تعامل آنها را با اصول حاکمیت ملی و مسئولیت بین‌المللی در حفظ حقوق بشر تجزیه و تحلیل می‌کند. این مطالعه با استفاده از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی نشان می‌دهد که اگرچه این دکترین‌ها پتانسیل حمایت از حقوق بشر و جلوگیری از فجایع انسانی را دارند، اما در عمل اغلب به عنوان توجیهی برای مداخله در امور داخلی کشورها مورد استفاده قرار گرفته‌اند و در نتیجه با چالش‌های اساسی مواجه شده‌اند. این چالش‌ها عمدتاً ناشی از تفسیر نادرست اصول این دکترین‌ها، سوءاستفاده از آنها برای اهداف سیاسی و سلطه‌جویانه و تضاد ذاتی آنها با مفهوم اساسی حاکمیت ملی است. علاوه بر این، فقدان سازوکارهای شفاف و پاسخگو برای تصمیم‌گیری در مورد زمان و شرایط مداخله، یک نقص ساختاری عمده در این دکترین‌ها محسوب می‌شود. تجزیه و تحلیل بحران‌های مختلف بشردوستانه، مانند بحران‌های لیبی، سوریه و بحران روهینگیا، ماهیت دوگانه دکترین‌های «نمی‌خواهم» و «نمی‌توانم» را آشکار می‌کند.