سیر تحول در ابزارهای حل و فصل مخاصمات در اروپا: از زور به دیپلماسی
نویسندگان
1 استادیار روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی.
2 دانشجوی دکتری روابط بینالملل دانشگاه گیلان.
3 دانشیار روابط بین الملل، دانشگاه علامه طباطبایی.
doi
10.22034/isj.2025.472287.2212چکیده
اگرچه اختلاف امری طبیعی در زندگی اجتماعی بشر است، اما ابزار مدیریت آن در دورههای مختلف یکسان نبوده است. تا پیشاز پیمان وستفالی، رفع اختلافات از طریق استیلا و بوسیله اعمال زور صورت میگرفت، اما جنگهای سیساله مذهبی نشان داد که ابزار زور کارآمدی سابق را ندارد. ازآنپس بود که نظام موازنهقوا و دیپلماسی نیز در روابط اروپاییان ظهور یافتند. تلاش این مقاله پاسخ به این پرسش است که بر اساس چه مؤلفهها و فرآیندهایی نقش و جایگاه دیپلماسی در حلوفصل مخاصمات و بحرانهای اروپا قابل ارزیابی است؟ یافتههای مقاله نشان میدهد از رنسانس بهبعد مجموعهای از مولفهها، روندها و برخی رخدادها بهوقوع پیوست که نتیجه انباشت آنها پساز چند قرن، اولویتیابی دیپلماسی نسبت به زور بوده است. روندهای ملی و ساختاری که تأثیر متقابل بر یکدیگر داشتهاند بر تغییر ابزار اروپاییان از زور به دیپلماسی اثرگذار بودهاند. اروپاییان پیوند میان بقا و دیپلماسی را رفتهرفته آموختند. ضرورتها و اجتنابهای ساختاری که خود را در پیدایش نظام موازنهقوا نشان داد به همراه حافظه تاریخی مشترک، تجربه زیستی مشترک، هویت و فرهنگ مشترک نسبی، دشمن مشترک، ارزشها و باورهای مشترک نسبی و بسیاری از مولفههای دیگر مانند باور به راهکارهایی که حداکثر منافع را با حداقل هزینه به ارمغان آورد طی چند قرن در اروپا انباشت شد که موجب گردید خواست و اراده مضاعفی در اروپاییان پدید آید که برای راهکارهای مسالمتآمیز اولویت بالاتری قائل شوند. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تبینی با اتکا به روش جامعه-شناسی تاریخی انجام شده است.