عدالت جهانی، یک یوتوپیای واقع گرایانه: نظریۀ قانون ملل جان رالز، در مواجه با نظریههای واقعگرایی و جهانوطنی برابریخواه
نویسندگان
1 استادیار گروه اندیشه سیاسی پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی
doi
10.22034/isj.2024.380666.1951چکیده
واقعگرایی که نظریۀ مسلط در مطالعات بینالملل کنونی است تأکید دارد در دنیایی با انواع و اقسام دولتهای سیاسی، و باورها و ارزشهای اخلاقی، دینی، سیاسی، و فرهنگی و اجتماعی مختلف، در دنیای وستفالیایی حاکم، صحبت از اتفاق نظر، و رسیدن به یک نظم عادلانه قابلقبول برای همۀ ملل (یا دُوَل) امری ناممکن بهنظر میرسد. در مواجهه با این نظریه، نظریات دیگری از جمله نظریۀ قانون ملل جان رالز (که از جمله مهمترین متفکران قرن بیستم است) و نظریۀ جهانوطنی برابریخواه قرار میگیرد. رالز معتقد است حتی با وجود تفاوتها و اختلافنظرها میتوان به نوعی نظام یا قانون بینالملل رسید که عادلانه و منصفانه بنظر برسد و نیازی هم به طرح ایدههای آرمانگرایانۀ غیرعملی، یا ضرورتاً وجود یک سیستم ارزشی مشترک، و یا حرکت بهسمت و سوی یک جهانوطنگرایی آرمانی نباشد. جهانوطنان برابریخواه از این هم پیشتر میروند و میگویند جهان میتواند بر سر اصول آزادی و عدالت به توافق برسد. اصول عدالت و آزادی نباید در کرانه آب ها متوقف شود و مخصوص ملل لیبرال دموکرات تلقی شود. انسانها از حقوق برابری برخوردارند ولذا اصول عدالت فارغ از زمان و مکان می بایست به صورت جهانشمول در همه جا رعایت شود. پرسش اصلی این پژوهش این است که استدلالهای کدام یک از این نظریهها موجهتر است. فرضیه اصلی مقاله این است که استدلال-های رالز در نظریۀ قانون ملل جان رالز نسبت به دو نظریۀ دیگر موجهتر است. روش مورد استفاده در این پژوهش روش استنتاج بهترین تبیین میباشد.